تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
و در زينة المجالس گويد روزى زبيده بنزد هارون آمد گفت تا چند عبد اللّه مامون را بر پسر من محمد امين فضيلت مىگذارى او پسر كنيزى بيش نيست هارون گفت من محمد را به جهت خاطر تو دوست مىدارم و الا صلاحيت هيچ امرى ندارد زبيده گفت چنين نيست كه تو مىگويى هارون گفت الساعه هر دو را امتحان خواهم كرد پس فرستاد كه محمد امين را در هر حالى كه هست او را بياورند و نگذارند كه تغيير هيئت بدهد چون رفتند ملازمان كه او را بياورند ديدند با كنيزان در مجلس شراب مشغول عشرت است او را با همان لباس حاضر مجلس نمودند هارون گفت اى فرزند چه حاجت دارى گفت كنيز خورشيد طلعتى كه همانند براى او نباشد گفت ديگر چه حاجت دارى گفت اسب سبك‌سير عربى كه مانند او يافت نشود هارون گفت حوائج تو برآورده است مرخصى به مكان خود مراجعت بنما و اين جمله در محضر زبيده بود پس ملازمان خود را گفت برويد و عبد اللّه مامون را به‌هرحالى كه هست نگذاريد لباس خود را تغيير دهد او را حاضر كنيد ملازمان چون بنزد مامون آمدند او را ديدند لامهء حرب پوشيده شمشير خود تيز مىكند او را با همان حالت در نزد هارون حاضر كردند هارون گفت اى فرزند فعلا ما با كسى حربى و جنگى نداريم براى چه لباس جنك پوشيده‌اى گفت اى پدر مهربان همانا شما در اين شهر دشمن بسيار داريد من خود را مهيا كرده‌ام كه اگر خدانكرده حادثه‌اى رخ بدهد براى فداكارى حاضر خدمت باشم هارون گفت اكنون چه حاجت دارى كه حوائج تو همه برآورده است . مامون گفت اين محبوسين كه در زندان هستند خوب است امير المؤمنين بر من منت گذارد و آنها را از بند رها كند گفت چنين خواهم كرد ديگر چه حاجت دارى مامون گفت امير المؤمنين بر من منت گذارد و ارزاق لشكريان را تعجيل بفرمايد كه ايشان مبتلى به قرض و احتياج به اين و آن نشوند هارون گفت چنين خواهم كرد ديگر چه حاجت دارى گفت يا امير المؤمنين فرمان بدهيد در دفتر ديوان كه از هركس املاكى بظلم غصب شده است به صاحبان او برگردانند هارون گفت چنين خواهم كرد ديگر چه حاجت دارى مامون گفت طالب سلامتى امير المؤمنين باشم هارون گفت فردا محبوسين را بشفاعت