تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
نصفه كرد سپس گفت ايها الامير من هر دو را عادل ديدم كه هرگز عادل‌تر از آنها نديدم در حق هركدام خواستم حكم بكنم ديگرى براى حقانيت خود برهانى قاطع و حجتى روشن مىآورد كه بر عليه او حكم نتوان كرد . و در اعلام الناس مىنويسد در قصهء برامكه هنگامى كه قصهء عباسه خواهر هارون الرشيد را نقل مىنمايد كه از جعفر حامله شده هارون بر زبيده داخل شد و قصه را نقل كرد زبيده گفت هذه هى شهوتك و ارادتك عمدت الى شاب حسن الوجه طيب الرائحة مختال بنفسه فادخلته على ابنة خليفه من الخلفاء و اللّه هى احسن منه وجها و انظف ثوبا و اطيب منه رائحة لكنها لم تر رجلا قط غيره فهذا جزاء من جمع بين النار و الحطب . يعنى اى هارون اين فساد در اثر شهوت‌رانى تو است و خاهش طبع سركش تو است كه جوانى زيباصورت رعنا قامت معطر كه بنفس خود مغرور است او را بر دختر خليفه داخل مىكنى كه در جمال و زيبائى از او بهتر است و شوهر نديده مگر چنين جوان زيبائى اين جزاى كسى است كه بين هيزم و آتش را جمع كند . و مسعودى در مروج الذهب گويد چون محمد امين مقتول شد زبيده اين مرثيه براى او انشا كرد :
اودى بالفين من لم يترك الناسا * فامنح فؤادك من مقتولك الباسا لما رايت المنايا قد قصدن له * أصبن منه سواد القلب و الراسا فبتّ متّكئا ارعى النجوم له * اخاله سنة فى الليل قرطاسا و الموت كان به و الهم قارفه * حتى سقاه التى اودى بها الكاسا رزئته حين باهيت الرجال به * و قد به نيت به للدهر أساسا فليس من مات مردودا لنا ابدا * حتى يرد علينا قبله ناسا
و گويد چون محمد امين كشته شد بعضى از خدمهء زبيده بر او وارد شد و گفت همانا نشسته‌اى امير المؤمنين را كشته‌اند زبيده گفت واى بر تو چه مىتوانم بكنم گفت برخيز و در طلب خون او سعى كن چنانچه عايشه براى طلب خون عثمان بيرون آمد زبيده گفت دور شو از نزد من مادر بعزايت بنشيند زنان را در طلب خونخواهى چه
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 279 | شيخ ذبيح الله محلاتى