نصفه كرد سپس گفت ايها الامير من هر دو را عادل ديدم كه هرگز عادلتر از آنها نديدم در حق هركدام خواستم حكم بكنم ديگرى براى حقانيت خود برهانى قاطع و حجتى روشن مىآورد كه بر عليه او حكم نتوان كرد .
و در اعلام الناس مىنويسد در قصهء برامكه هنگامى كه قصهء عباسه خواهر هارون الرشيد را نقل مىنمايد كه از جعفر حامله شده هارون بر زبيده داخل شد و قصه را نقل كرد زبيده گفت هذه هى شهوتك و ارادتك عمدت الى شاب حسن الوجه طيب الرائحة مختال بنفسه فادخلته على ابنة خليفه من الخلفاء و اللّه هى احسن منه وجها و انظف ثوبا و اطيب منه رائحة لكنها لم تر رجلا قط غيره فهذا جزاء من جمع بين النار و الحطب .
يعنى اى هارون اين فساد در اثر شهوترانى تو است و خاهش طبع سركش تو است كه جوانى زيباصورت رعنا قامت معطر كه بنفس خود مغرور است او را بر دختر خليفه داخل مىكنى كه در جمال و زيبائى از او بهتر است و شوهر نديده مگر چنين جوان زيبائى اين جزاى كسى است كه بين هيزم و آتش را جمع كند .
و مسعودى در مروج الذهب گويد چون محمد امين مقتول شد زبيده اين مرثيه براى او انشا كرد :
اودى بالفين من لم يترك الناسا * فامنح فؤادك من مقتولك الباسا
لما رايت المنايا قد قصدن له * أصبن منه سواد القلب و الراسا
فبتّ متّكئا ارعى النجوم له * اخاله سنة فى الليل قرطاسا
و الموت كان به و الهم قارفه * حتى سقاه التى اودى بها الكاسا
رزئته حين باهيت الرجال به * و قد به نيت به للدهر أساسا
فليس من مات مردودا لنا ابدا * حتى يرد علينا قبله ناسا
و گويد چون محمد امين كشته شد بعضى از خدمهء زبيده بر او وارد شد و گفت همانا نشستهاى امير المؤمنين را كشتهاند زبيده گفت واى بر تو چه مىتوانم بكنم گفت برخيز و در طلب خون او سعى كن چنانچه عايشه براى طلب خون عثمان بيرون آمد زبيده گفت دور شو از نزد من مادر بعزايت بنشيند زنان را در طلب خونخواهى چه