تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
رئيس لشكر او على بن عيسى مقتول شد خبر بأمين دادند در حالى كه مشغول صيد ماهى بود بخبرآورنده گفت فعلا مرا بگذار خادم من كوثر دو ماهى صيد كرده و من هنوز هيچ صيد نكرده‌ام . بالجمله زبيده دلى غرق خون داشت كه از دست محمد امين ، شهاب الدّين عبد اللّه شيرازى در وصاف الحضرة مىنويسد كه بعد از قتل محمد امين روزى مامون از پيش روى زبيده عبور كرد ديد لب‌هاى زبيده برهم مىخورد و چيزى مىگويد مامون گفت اى مادر مرا نفرين مىكنى ؟ گفت نه به خدا قسم مامون گفت پس چه مىگفتى زبيده از نقل آن خوددارى كرد مامون اصرار كرد بالاخره زبيده گفت مىگفتم خدا لج‌بازى را لعنت كند مامون سبب سؤال كرد زبيده از كشف مطلب امتناع نمود مامون اصرار كرد زبيده گفت روزى پدرت مرا مجبور كرد كه در پيش او عريان راه بروم برحسب شرطى كه در باختن نرد با او كرده بودم كه اگر او برد به خواهش او عمل بشود من ناچار گيسوان خود را شانه زدم و در پيش خودم در حال اقبال فروريختم و در حال ادبار به عقب افكندم تا سراسر بدن مرا فروگرفت با اينكه به شرط عمل كردم پدرت موفق نشد كه مرا عريان ببيند و با وجود اين اقتراح عصبانى بودم و با همان شرط درخواست تجديد بازى را نمودم اين دفعه سعى كردم كه ببرم بالاخره بردم از لجى كه داشتم به پدرت گفتم كه با فائزه حبشيه آشپز كه پست‌ترين كنيزكان است بايد جماع كنى پدرت هرچه اصرار و التماس كرد و وعدهء زروزيور به من داد من از لجى كه داشتم گفتم اگر تمام خزينهء خود را به من ببخشى فايده ندارد و در اقتراح خود پافشارى كردم ناچار پدرت با كنيز هم‌بستر شد و از آن كنيز تو بوجود آمدى كه پسر مرا كشتى . در مستطرف مىنويسد كه زبيده و هارون در موضوع فالوذج كه يك نوع غذاى طيبى است و لو زنج كه نوع ديگرى است اختلاف كردند هارون گفت فالوذج اطيب است زبيده گفت لوزنج اطيب و احلى است ابو يوسف را براى محاكمه احضار كردند گفت من حكم بغائب نمىكنم هارون فرمان داد جامى از فالوذج و جامى از لوزنج حاضر كردند ابو يوسف تارة از جام فالوذج لقمه برمىداشت و تارة از جام لوزنج تا هر جامى را