بدل او كه مامون است عظيم است و بار خلافت را اقاله خواهد كرد روزگارش تاريك و آلوده بمحنت است پس آن ديگرى دست خود را روى شكم من نهاد و گفت ( ملك ناقص الجد مفلول الحد ممذوق الود تجوز احكامه و تخونه ايامه ) يعنى سلطانى است كه ناقص است سعى او در كار ملك و دولت و سست و ناتوان است و رشتههاى محبت او گسيخته گردد و حكمهاى او ناديده بگيرند و روزگار بر او خيانت كند پس آن زن سومى دست خود را روى شكم من نهاد و گفت ( قصاف عظيم الايلاف كثير الخلاف قليل الانصاف ) يعنى بسيار لعّاب و بازيگوش مانوس بمجالس رقص و شرب و عروس كممروت و پرمخالفت بوده باشد زبيده گفت متوحشا از خواب بيدار شدم و بنزد هر معبرى رفتم مرا بشارت بخير و نيكوئى داد و دل من گواهى بصدق تعبيرات آنها نمىداد تا اينكه وضع حمل من شد در همان شب در خواب ديدم كه همان سه زن آمدند و بر بالاى سر من نشستند يكى گفت ( عدو لنفسه ضعيف فى بطشه سريع الى غشه مزال عن عرشه ) يعنى اين ملكى خواهد بود كه دشمن جان خود باشد و ضعيف در سياست و مبادرتكنندهء بمضار و آزار خويش و معزولشوندهء از عرش سلطنت پس آن زن ديگر نظرى به صورت من كرده گفت ( ملك جبار متلاف مهزار بعيد الآثار سريع العثار ناطق مخصوم و محارب مهزوم و راغب محروم و شقى مهموم ) يعنى سلطانى است ظلمكننده و تلفكننده خزانه و لغوگو دور افتاده از معارف و سياست ملكى شتابكننده در مهالك سخنگوئى كه بر دهانش مشت زده شود لشكركشى كه بالاخره هزيمت شود طلبكننده و راغب به چيزى كه بالاخره از او محروم ماند شقى است كه حزن و اندوه خاتمه كار او باشد پس آن زن سومى نظرى به صورت من كرد و گفت ( احفروا قبره ثم شقو الحدة و قدموا اكفانه و اعدوا جهازه فان موته خير من حياته ) زبيده گويد وحشتزده از خواب بيدار شدم منجمين و معبرين را طلب داشتم و همه مرا بشارت بخير و سعادت و طول عمر آن پسر دادند و كلمات آنها در من اثرى نكرد و قلب من گواهى بصدق آنها نمىداد حزن و اندوه من زياد شد تا اينكه خود را تسلى دادم باينكه المقدر كائن لا محاله قضا و قدر الهى البتّه جارى خواهد شد .
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 275
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٧٥