ثغر شامى و طرطوس منازلى بنا نمود و موقوفاتى به جهت آنها مقرر فرمود و الوف الوف صرف عمارت آنها كرد و ارباب حاجت را بمقاصد خود رسانيد و در بذل اموال و ثياب و امتعه بر فقرا و مساكين هيچگاه خوددارى نكردى و او اول زنى است كه آلات از طلا و نقره بساخت در اسلام و آن را مكلل بجواهرات گرانبها نمود و جامهء موشى بدوخت كه پنجاه هزار دينار خرج آن جامه كرد و زبيده اول زنى بود كه هرگاه سوار مىشد خدم و حشم و شاكريه و جوارى در اطراف او سواره مىرفتند و كتب و رسائل او را بهر جا امر مىكرد مىرسانيدند و زبيده اول زنى بود كه قبه از براى خود بنا كرد از نقروه و چوب آبنوس و صندل و آن را مكلل و مرصع به طلا و نقره و جواهرات نمود و در آن قبه فرشهاى سمور و ديباج بگسترانيد و قبهها مرتب نمود كه آنها را ملبس به لباس موشى كه يك نوع لباسى است كه بالوان مختلفه از حرير و ديبا آن را مىبافند و منقش مىنمايند چنين لباس را موشى گويند و در آن قبه از حرير سرخ و زرد و سبز و آبى پردهها و فرشها و زينتها مرتب ساخته بود .
و زبيده اول زنى بود كه كفشهاى مرصع بجواهر پوشيد و شمع از عنبر روشن مىكرد و چون خلافت به پسرش محمد امين رسيد و او را ديد كه مولع و حريص با خدم و غلامان است زبيده كنيزان سيمينتن ميانباريك رعنا قامت حسان الوجوه انتخاب كرده و عمامه بر سر آنها بسته و طره براى آنها در كمال زيبائى مرتب ساخته و قبا بر تن آنها پوشانيده و كمربند زرين بر كمر آنها بسته قامتهاى آنها پديدار شد چون سرو خرامان سپس آنها را براى پسرش محمد امين فرستاد و محمد بسيار پسنديد و قلب او بسوى آنها مايل گرديد آن كنيزان در پيش او راه مىرفتند و در نزد او در مجالس عام و خاص با او مأنوس بودند .
و نيز مسعودى گويد كه زبيده چون بمحمد حامله گرديد شبى در خواب ديد سه نفر زن به او وارد شدند دو نفر آنها در طرف راست او نشستهاند و يك نفر در طرف چپ او ، زبيده گفت بناگاه ديدم يكى از آن زنها دست خود را روى شكم من نهاد و گفت ( ملك عظيم البدل ثقيل الحمل نكد الامر ) يعنى اين حمل تو سلطانى است كه
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 274
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٧٤