را محروم مىنمود و درويش و فقير و سيد و ملاى عرب و عجم از ساحت كرم و نوال نعمت او كامروا بودند از منافع املاك و مقررى خود هرساله مقدارى مخصوص براى مخارج شخصى خود مىگذاشت و بقيه را به مصرف فقرا و ايتام مىرسانيد شاهزادگان همه او را ملقب بلقب فرشته مىخواندند هرگاه مريض مىشد بطبيب رجوع نمىكرد و باستخاره و دواهاى ساده خود را معالجه مىكرد پدرش او را ( بعلى خان نصرة الملك ) فرزند رستم خان قراگوزلو تزويج كرد و حسين خان حسام الملك از او متولد گرديد و از آثار باقيه اين مخدره كاروانسرائى مدور به شكل مخصوصى براى اقامت زوار در قريهء تاجآباد بنا كرد .
و ديگر پلى در نزديكى ( روان ) كه رود عظيمى در آنجا روان است بساخت و ديگر دو دنك قريهء لاله چين را براى تعزيهدارى و روشنائى كربلاى معلى وقف نمودند و در كتاب مذكور كراماتى به اين نسبت مىدهد كه حقير از ذكر آن صرفنظر كردم و اين مخدره علاوه بر حسنات مذكوره طبعى روان داشته و اشعار ذيل اثر طبع او است :
هردم بده اى ساقى زان مى دوسه پيمانه * كز سوز درون گويم شعرى دوسه مستانه
خواهم كه در اين مستى خود نيز رود از ياد * غير از تو نماند كس نه خويش نه بيگانه
از عشق رخ جانان گشته است جهان حيران * مستانه سخن گويد اين عاشق ديوانه
و لها
گفتند خوش در گوش دل گر عاشقى ديوانه شو * گر وصل او خواهى ز خود بيگانه شو بيگانه شو
در عشق اگر تو صادقى بايد بسوزى خويشتن * در شعلهء عشقش دلا پروانه شو پروانه شو
اندر دل هر عارفى زين مىبود ميخانهها * خواهى دلا عارف شوى ميخانه شو ميخانه شو
و لها
در شب هجران گدازم همچه شمع * روز وصلت سرفرازم همچه شمع