* * *
ابركى يا ناقتى طاب الامور * ان تبريزا مناخات الصدور
اسرحى يا ناقتى حول الرياض * ان تبريزا لنا نعم المفاض
* * *
ساربانا بار بگشا ز اشتران * شهر تبريز است كوى گلستان
* * *
تب اول حروف تبريز است * ليك صحت رسان هر نفر است
بالجمله چون سلاطين قديم ايران ذخاير اموال سلطنتى خود را از جواهر و زر و آلات حرب و غيره را در پايتخت آذربيجان محروس مىداشتند لهذا اسم قديم او ( كانضاك ) بوده بمعنى محكم و در لغت ارامنه بمعنى گنج است .
و بعضى در وجه تسميه تبريز گفتهاند كه تبريز نيست بلكه تابريز است و تاب روشنائى است و ريز بمعنى افشاندن است كه من حيث المجموع بمعنى روشنىافشان است و چون شهر تبريز از قديم الايام پايتخت آذربايجان بوده و آذربيجان بعقيدهء پارسان مولد زردشت مىباشد و معنى آذربيجان يعنى زمين آتش است زيراكه زردشت مذكور رئيس مذهب گبران بوده و او آتشپرستى را در ايران ترويج كرد و چون روشنائى از آتش برمىخيزد و اين شهر و آبادانيهاى او مركز آتشپرستى بود لهذا او را تابريز ناميدند به تفصيلى كه در مروج الذهب مسعودى مذكور است فعلا از امهات بلاد ايران و والىنشين است و باغستان فراوان و اكثر اشجار و اثمارش در لطافت رشك ميوهء بوستان جنان است و از خصائص اين شهر تبريز آنكه بلاهاى عظيم بر او وارد شده است كه به كلى او را معدوم كرده و طولى نكشيده كه باز به حال اوليهاش برگشته كاشف از موقعيت محل او است .
خيابانى دو وقايع ايام خود در حوادث چهارم شعبان مىنويسد در عهد متوكل بسبب زلزله بناهاى زبيده خراب گرديد و در سنه 434 باز به كلى شهر تبريز خراب شد از زلزله و چهار هزار نفر در آن زلزله رخت بديار عدم كشيدند و بقيه مردم بفرمان