بود چون پدرش زيد بعز شهادت نائل گرديد ستمكاران بنى اميه آن روز را مانند عيد شمردند و بشادى و نشاط بساط گستردند .
و شيخ طريحى در منتخب مىفرمايد زوجهء جناب زيد را چندان اعضايش را درهم كوفتند تا از آن ضربات و صدمات روح از بدنش مفارقت كرد آنگاهش در مزبله بيفكندند و هيچكس را آن قدرت نبود كه اظهار اندوه و سوگوارى نمايد . غافل از اينكه روزگارى بر آنها نگذشت كه ابو مسلم مردهاى آنها را همه را از قبر بيرون آورد و آتش در زد و نام و نشان بنى اميه را نابود ساخت . ان ربك لبالمرصاد .
حرف الزاى
زاهره
يكى از جوارى مامون عباسى است در بحار و غير آن از عبد اللّه بن محمد هاشمى روايت است كه گفت روزى بر مامون داخل شدم مرا بنشاند و هركس پيش او بود بيرون كرد پس طعام خواست آوردند و بخورديم و بوى خوش به كار برديم پس فرمود پرده بكشيدند اين وقت خطاب كرد با يكى از كنيزان مغنيه كه در پس پرده بودند كه براى ما مرثيه بگو براى مدفون در طوس يعنى حضرت رضا عليه السّلام آن كنيز مغنيه شروع كرد بقرائت اين اشعار :
سقيالطوس و من اضحى بها قطنا * من عترة المصطفى ابقى لنا حزنا
اعنى ابا الحسن المامول ان له * حقا على كل من اضحى بها شجنا
يعنى سيراب سازد باران رحمت طوس را و آنكس كه آنجا ساكن است از عترت مصطفى كه رفت و اندوه و غم براى ما گذاشت يعنى حضرت ابو الحسن الرضا كه مركز اميدوارى است هرآينه البتّه سزاوار است بر هركس كه ما زال و هميشه از براى او نالان بوده باشد اين وقت مامون بگريست سپس با من گفت اى عبد اللّه آيا اهل بيت تو مرا ملامت مىكنند