براى وليد خبر فرستاد و وليد فرستاد كه او را از فتنه بيم دهيد و رهايش كنيد يحيى را از حبس بيرون آوردند و دو هزار دينار و دو قاطر به او عطا كردند يحيى اين جمله ماخوذ داشت و بجانب جوزجان سفر كرد مردمى از اهل جوزجان و طالقان بر او ملحق شدند تا اينكه عدد آنها به پانصد نفر رسيده اين خبر به نصر بن سيار رسيد جمعى را فرستاد تا با او جنك كردند و همه اصحاب او را كشتند و يحيى را در روز جمعه سنه 125 در قريه ارغو بقتل رسانيدند سورة بن محمد سرش را از تن جدا كرد و مردى كه او را عمرى مىگفتند سلاح او را از تن باز كرد ابو مسلم خراسانى چون خروج كرد اين دو نفر را گرفته اول دست و پاهاى آنها را قطع كرده بعد بدن آنها را بر سردار نموده . بالاخره سر يحيى را بشام فرستادند براى وليد بن يزيد بن عبد الملك آن ملعون فرمان كرد تا آن سر را بمدينه بردند و در دامان مادرش ريطه بگذارند چون چنين كردند ريطه يك نگاه پرعاطفهاى به آن سر نمود سپس آن را به سينه چسبانيد و آه سوزناك از جگر بركشيد و گفت شردتموه عنى طويلا و اهديتموه الى قتيلا صلوات اللّه عليه و على آبائه بكرة و اصيلا چون ابو مسلم خراسانى خروج كرد و مروان حمار را بقتل رسانيد فرمان كرد سر او را ببريد و در دامان مادرش بگذاريد و يحيى چون مقتول شد بدن او را در دروازهء جوزجان بر سر دار كردند همان قسم بر سر دار بود تا ابو مسلم او را از دار فرود آورد و بر او نماز گذارد و دفن نمود و هفت روز فرمان داد براى او عزادارى كردند و تمام بنى هاشم سياه پوشيدند تا اينكه سياه پوشيدن شعار بنى العباس گرديد و ابو مسلم ديوان بنى اميه را نگاه كرده هركس در قتل يحيى حاضر شده بود سر از تن او برداشت و كسانى كه مرده بودند بازماندگان او را در شكنجه و عذاب كشيد و در آن سال هر مولودى كه در خراسان پديد گشت يحيى و زيد نام نهادند و عمر يحيى بن زيد در هنگام شهادت از بيست تجاوز نكرده بود .
در كتاب مجالس المؤمنين مذكور است كه يحيى بن زيد رضى اللّه عنهما در مبادى خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك بوده و بوفور عقل و فضل و شجاعت معروف
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 263
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٦٣