مسلم را از آن حال صورتى در خيال مصور گشت عرض كرد يا ابن رسول اللّه با من ملاطفت بىپدران و عطوفت يتيمان مرعى مىدارى مگر مسلم را شهيد كرده باشند حسين عليه السّلام را نيروى شكيب برفت پس بگريست و گفت اى دختر اندوهگين مباش اگر مسلم نباشد من پدر تو باشم و خواهرم مادر تو باشد و دخترانم خواهران تو باشند و پسرانم برادران تو دختر مسلم فرياد برآورد و زارزار بگريست الخ آنچه در فرسان الهيجاء ذكر كردهام :
دختر مامون عباسى
بعضى گفتهاند نامش خديجه بوده از فصحاى شعرا بشمار مىرفته وقتى جاريهء مغنية مسمات بشاريه ابيات ذيل را كه از نتايج افكار مشار اليها است در مجلس متوكل عباسي خواند :
باللّه قولوا لى لمن ذا الرشا * مثقل الردف الهضيم الحشا
اظرف ما كان اذا ما صحا * و املح الناس اذا ما انتشى
و قد بنى برج حمام له * ارسل فيه طائرا مرعشى
يا ليتنى كنت حماما له * او باشقا يفعل بى ما يشا
لو لبس القوهى من رقة * اوجعه القوهى او خدّشا
خليفه را نهايت خوش آمده زياده از حد تحسين كرد و از شاريه پرسيد اين ابيات از كيست چون خديجه خليفهزاده بود انتشار اين قسم از اشعار از او مناسب نمىنمود شاريه خواست كتمان كند خليفه او را قسم داد شاريه ناچار حقيقت را اظهار كرد و اين ابيات باسم خديجه اشتهار يافت .
دلشاد خاتون
دختر تيمورتاش بن امير چوپان زوجهء شيخ حسن كبير ايلكانى مادر سلطان اويس زنى باكفايت بوده صلاح الدّين صفدى گويد در زمان امير شيخ حسن حكومت