رسيد روز وعدهاى كه او كرده بود و به همان نحو كه فرموده بود كلهء گورهخر آمدند و در پيشاپيش آنها گورهخر دمبريدهاى بود آمد و بر سر قبر آن حضرت ايستاد و قوم او آمدند و خواستند قبر او را بشكافند بعضى گفتند كه در حيوة او به او ايمان نياورديد اكنون بعد از مرك او مىخواهيد به او ايمان بياوريد و اگر او را از قبر بيرون آوريد در عرب براى شما ننگى خواهد بود و فرزندان او را اولاد منبوش خواهند گفت او را به حال خود گذاشتند و برگشتند .
و در ناسخ گويد دختر خالد در كبر سن به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشرف شد پيغمبر او را بزرگوار داشت و رداى مباركش را گسترده او را بر رداى خويش نشاند و فرمود مرحبا بابنة نبي اضاعوه قومه از قضا چنان اوفتاد كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سورهء اخلاص را تلاوت مىكرد و فرمود
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ
دختر خالد گفت پدر من در حيوة خويش اين سوره را تلاوت مىكرد .
دختر حجر بن عدى الكندى
در كتاب حيوة محمد ابن الحنفيه ص 125 كه در اين عصر بطبع رسيده و آن اثر قلم بعضى از سادات و فضلاء معاصرين است اشعار ذيل را به دختر حجر بن عدى نسبت داده ولى حقير در تاريخ طبرى در حوادث سنه 51 و كامل ابن اثير جزرى و اعلام النساء عمر رضا كحاله ابيات ذيل را بهند دختر زيد بن مخرمة الانصارى نسبت دادند ولى ممكن است كه اين دختر انشادا قرائت كرده باشد و اشعار اين است :
ترفّع ايها القمر المنير * لعلّك ان ترى حجرا يسيرا
يسير الى معاوية بن صخر * ليقتله كما زعم الامير
الا يا حجر حجر بنى عدى * و من اخلاقه كرم و خير
الا يا ليت حجرا مات موتا * و لم ينحر كما نحر البعير
تجبرت الجبابر بعد حجر * و طاب لها الخورنق و البثير
و اصبحت البلاد به محولا * كأن لم يأتها يوم مطير
اخاف عليك ما ادرى عديا * و شيخا فى دمشق له زئير