تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
ترا سنگ‌سار خواهم كرد و خالد ساكت بود و هيچ سخن نمىگفت و گمان داشت كه ابو بكر بخطاى او با عمر شريك است چون خالد بنزد ابو بكر رفت و عذرهاى ناموجه آورد ابو بكر از براى اغراض باطله خود قبول كرد و خالد مسرور بيرون آمد و كنايهء چند بعمر گفت و رفت . و جمعى از عامه روايت كرده‌اند كه لشكر خالد شهادت مىدادند كه آن قوم اذان مىگفتند و نماز مىكردند و برادر مالك عمر را شفيع كرد بنزد ابو بكر آمد و از خالد شكوه كرد عمر گفت بايد او را قصاص كرد ابو بكر گفت ما صاحب خود را براى اعرابى نمىكشيم . و بنا بروايت صاحب نهايه ابو بكر گفت خالد شمشير خدا است من در غلاف نكنم سيفى را كه خدا بر مشركان كشيده است عمر قسم ياد كرد كه اگر من قدرت بهم رسانم خالد را بقصاص مالك بن نويره بقتل رسانم و حصه‌اى كه از غنايم براى او جدا كرده بودند تصرف نكرد تا خليفه شد پس آن مال را و هرچه از دختران و پسران كه در نزد مردمان بود همه را گرفت و به صاحبانش رد كرد و اكثر زنان حامله بودند و چون خالد هميشه از وعدهء كشتن او ترسان و گريزان بود پيش عمر آمد و گفت بعوض كشتن مالك مىروم سعد بن عباده كه از بيعت با تو سر برتافته بقتل مىرسانم رفت و سعد بن عباده را بقتل رسانيد و شهرت دادند كه جن او را كشته پس خالد بنزد عمر آمد گفت از من راضى شدى گفت بلى و برخواست پيشانى او را بوسه داد و چون برادر مالك آمد و بعمر گفت بوعدهء خود وفا كن و خالد را بكش گفت من خلاف آنچه صاحب رسول خدا كرده است نمىكنم . راقم حروف گويد شيخين در اين قضيه از چند جهت مورد انتقاد واقع شدند . اولا آنكه بروايت طبرى مالك بن نويره منع زكات نكرد و قوم خود را از اجتماع در منع زكات جلوگيرى كرد و ايشان را نصيحت كرده كه با ولاة اسلام منازعه نبايد كرد و ايشان را متفرق نمود چون پراكنده شدند خالد دست بقتل و غارت گشود و اين ظلم فجيع از آنها در دائرهء گيتى از آنها بيادگار باقى ماند .