تعلق مىگيرد و در ظهار همينكه زوج يكى از كفارات ثلث مرتبه را بجاى آورد حرمت برخواسته و قدغن برداشته مىشود و كفارهء ظهار عبارت است از آزاد كردن يك بنده و اگر نتواند روزه دو ماه متوالى و اگر نتواند اطعام شصت مسكين چنان كه خداى تعالى در واقعه ظهار اوس بن صامت با خويله مىفرمايد :
( وَ الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْ نِسائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِما قالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَإِطْعامُ سِتِّينَ مِسْكِيناً )
پس بعد از نزول آيهء مباركه در شان ايشان اوس بن صامت شصت مسكين را اطعام كرد و حضرت رسول خويله را بزوجيت وى اعادت داد و اين مسئله در كتب فقهيه يك باب معنونى دارد .
در اصابه گويد عمر در ايام خلافت خود روزى با چند نفر به پيرزنى برخورد و مدتى دراز ايستاد با مشار اليها گفتگو كرد و همراهان او ايستاده منتظر بودند يكى از همراهان بعمر گفت به جهت پيرهزنى جمعى را معطل مىنمائى عمر گفت واى بر تو مگر نمىدانى اين زن كيست اين همان خاتون جليل القدرى است كه شكايت بدرگاه پروردگار برد و حقتعالى آيهء شريفه
قَدْ سَمِعَ اللَّهُ
را در حق او نازل فرمود .
و نيز در اصابه گفته كه روزى عمر از مسجد بيرون آمد و با او جارود عبدى بود بناگاه زنى در طريق سر راه بر عمر گرفت و او را ندا كرد و گفت اى عمر به هوش باش من تو را نيك مىشناسم آيا در خاطر دارى كه در سوق عكاظ در مكه تو را عمير مىناميدند و عصائى بدست گرفته بودى و طفلان خورد سال را بازى مىدادى پس از اينكه سالها عمير بودى سپس عمر شدى اكنون بامير المؤمنين مسمى گشتى از خدا بترس در حق بندگان خدا و از پاداش روز جزا در حذر باش ( و اعلم انه من خاف الوعيد قرب عليه البعيد و من خاف الموت خشى الفوت و در تفسير ابو الفتوح در سورهء مجادله مفصلا اين قصه را نقل كرده است .