تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
براى خدا و پيغمبر و امير المؤمنين است مالك نشد او را مگر بمعجزهء باهره و علم لدنى كه خداى تعالى به او انعام كرده است و به جهت فضيلتى كه خدايش وى را به او مخصوص گردانيده كه ديگران دست آنها از آن فضائل تهى است . پس مقداد از جاى خود برخواست و فرمود چه شده است مردمان را كه خداوند متعال براى آنها البتّه طريق حق و هدايت را روشن كرد و مردم آن را ترك كردند و راه ضلالت و كورى را گرفتند با اينكه براهين حقانيت امير المؤمنين عليه السّلام بر همه مردم واضح و لائح است . سپس ابو ذر از جاى برخواست و فرمود وا عجباه جاى هزار گونه تعجب است كه حق را مىبينند مع ذلك عناد مىكنند و در هر زمانى آيات حق آشكار و هويدا است پس فرمود اى مردم حق بر شما واضح گرديد و جاهل از عالم تميز داده شد در اين قضيه همانا اى مردم خويش را واپاييد كه در كورى و ضلالت دچار نشويد پس متوجه ابو بكر گرديد و فرمود آيا منت مىگذارى بر اهل حق به چيزى كه آنها مخصوص آن مىباشند و اين خلافتى را كه تو امروز بر خود بسته‌اى مخصوص امير المؤمنين است چه آنكه او زيبندهء اين مقام است . سپس عمار از جاى برخواست فرمود شما را به خدا قسم مىدهم كه در حيوة رسول خدا بامرة المؤمنين سلام نكرديم بر امير المؤمنين عليه السّلام و بفرمان رسول خدا نگفتيم السلام عليك يا امير المؤمنين عمر بن الخطاب عمار را نهيب داد و زجر كرد او را كه چرا چنين سخنى مىگويى ابو بكر چون ديد كار برسوائى كشيد از مجلس برخواست و به خانه رفت و مردم متفرق شدند و امير المؤمنين خوله را برداشت و بخانهء اسماء بنت عميس آورد و سفارش او را كرد و فرمود اكرمى مثواها و خوله در نزد اسماء بود تا اينكه برادرش آمد پس امير المؤمنين او را تزويج كرد و اين قصه دليل بر فضل امير المؤمنين و فساد آنچه را كه دشمنان آن حضرت تلفيق كردند پس اى جماعت بدانيد كه امير المؤمنين خوله را تزويج كرد بنكاح نه بملك يمين جابر چون بدينجا رسانيد جماعت گفتند اى جابر خدا تو را از آتش جهنم نجات بدهد همچنان‌كه ما را از حرارت شك و ريب نجات دادى .