تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
كه اين ناله و زفير كيست معروض داشتند زنى از اسيران قيمت خود را بر مسلمين حرام كرده است و مىگويد مرا خبر دهيد بكذا و كذا و تو مىدانى يا ابا الحسن كه پيغمبر از دنيا رفته و وحى منقطع شده است و غيب كسى نداند حضرت امير عليه السّلام فرمود آن زن هرچه گفته درست گفته من او را خبر مىدهم و او را مالك مىشوم صحابه راضى شدند پس شاه ولايت آمد مقابل خوله چون چشم خوله بر حضرت افتاد عرض كرد شما چه كس باشيد فرمود منم على بن ابى طالب چون حضرت را شنيد ناله جان‌سوز از دل بركشيد عرض كرد يا امير المؤمنين بواسطه محبت تو ما را اسير كردند و به جهت اقرار بولايت تو مردان ما را كشتند و اموال ما را غارت كردند اين سخنان را گفت و صدا بناله بلند كرد امير المؤمنين عليه السّلام او را تسليت داد فرمودند اجر شما ضايع نخواهد شد بعد فرمود چون مادر تو بر تو حامله شد سالى قحطسال بود كه گوسفندان از صحرا گرسنه برمىگشتند و آب چشمه‌ها خشكيده بود مادرت گفت عجب حمل شومى در سال شومى دچار شدم چون مادرت وضع حمل او نزديك شد گفت خدايا اين وضع حمل را بر من آسان گردان بعد از آن اگر خواهى نگاهدار و اگر خواهى بردار چون متولد شدى همان ساعت زبان گشودى و اداى شهادتين كردى و بمادر خود گفتى چرا بهلاك من راضى شدى زود باشد كه سيد اولاد آدم مرا مالك بشود و در عقد خود درآورد و از من پسرى بوجود آيد پس مادرت اين سخنان را در پاره مسى نقش كرد و او را دفن كرد چون تو بسن شش‌سالگى رسيدى لوح را به تو ارائه كرد و تسليم تو نمود و سفارش در حفظ او فرمود وقتى كه شما را اسير كردند تمام همت تو اين بود كه اين لوح را حفظ بنمائى و آن لوح الآن در ميان گيسوان تو مىباشد پس خوله لوح را درآورد و مردمان بديدند آنچه حضرت فرموده بود بدون زياده و كم در آن لوح مسطور بود . و بروايت خرايج لوح را همه قرائت كردند اين وقت ابو بكر گفت خذها يا ابا الحسن بارك اللّه فيها يعنى او را تصرف كن خدا وى را بر تو مبارك گرداند سلمان آواز برداشت و فرمود به خدا قسم آفريده‌اى بر على منت ندارد بلكه منت از