تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
خود كاشتيم و اقرار بفضل ايشان نموديم پس نيكى را بدى پنداشتند و بدى را نيكى انگاشتند پروردگارا تو انتقام ما را از ايشان بكش پس با مردم خطاب كرد و فرمود چرا ما را اسير كرديد با اينكه ما اقرار داريم بوحدانيت خدا و برسالت سيد انبياء محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند گناه شما اين است كه زكات نداديد خوله فرمود برفرض اينكه شما راست بگوئيد مردان زكات ندادند تقصير زنان چيست و گناه اين اطفال چه باشد اين وقت طلحه و خالد خواستند او را در حصهء خود قرار دهند جامه بر سر او انداختند خوله صيحه بر ايشان زد و فرمود واى بر شما اين چه خيال خام و فكر باطل است كه مىكنيد گفتند قيمت ترا بمزايده گذاردند هركس زيادتر داد ترا مالك خواهد شد . خوله فرمود خاب ظنكم و طاش سهمكم هيهات هيهات همانا گمان شما بىجا و تير شما بخطا رفت به خدا قسم مالك نمىشود مرا مگر كسى كه خبر دهد مرا كه مادرم هنگامى كه به من حامله بود چه گفت و در وقت تولد من چه گفت و در شش‌سالگى چه امانت به من سپرد و آن امانت الآن در كجا است هركه مرا از اين قضايا خبر داد او صاحب من و مالك اختيار من است و الا با كاردى شكم خود را پاره كنم و قيمت خود را ضايع بنمايم اين وقت صحابه از سخنان او مبهوت شدند خيره‌خيره بر او نظر مىكردند و دهشتى آنها را فروگرفت همه لال و خاموش ماندند ابو بكر چون آن حيرت بديد گفت شما را چه روى داده كه چنين مبهوت مانده‌ايد زبير گفت براى قول اين جاريه ابو بكر گفت اهميت ندارد اين جاريه چون از سادات عشيرهء خود بوده و در امرى واقع شده كه به آن عادت نداشته ترس و بيم بر او مستولى شده تكلم به اين كلمات بىحاصل مىنمايد خوله چون اين كلمات بشنيد فرمود به خدا قسم هيچ ترسى و فزعى در من راه نيافته و آنچه را مىگويم حق و صواب است ( و اللّه ما قلت الا حقا و لا نطقت الا فصلا و لا بد أن يكون كذلك و حق صاحب هذه البنية ما كذبت ) اين وقت خوله ساكت گرديد و در ناحيه مسجد بيارميد و طلحه و خالد نااميد شدند و جامهء خود را برداشتند اين وقت امير المؤمنين عليه السّلام داخل مسجد گرديد ناله و زفير خوله به گوش او رسيده فرمود