حسن ناچار ساكت گرديد و در وقتى كه حجاج از او غفلت داشت بىآگهى او از مدينه بجانب شام كوچ كرد و بر عبد الملك وارد گرديد عبد الملك مقدم او را بزرك شمرد و او را ترحيب كرد و بعد از سؤالات مجلسى سبب قدوم او را پرسيد حسن حكايت حجاج را شرح داد عبد الملك گفت اين حكومت براى حجاج نيست و نامه به او نوشت و او را از مداخله در اين كار منع كرد و حسن مثنى را صله داد و مرخص كرد ( و حقير تاريخ حسن مثنى را تا به آخر در فرسان الهيجاء ايراد كردهام )
خوله والدهء محمد ابن الحنفيه
دختر اياس بن جعفر الحنفيه ابو نصر . بخارى نسب او را چنين گفته كه خوله بنت جعفر بن قيس بن مسلمة بن عبد اللّه بن تغلبة بن يربوع بن تغلبة بن الدؤل بن حنفيه بن لجيم ، و ابن خلكان نيز چنين نقل كرده و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة ج 1 ص 81 طبع مصر اضافه كرده است لجيم بن مصعب بن على بن بكر بن وائل .
كيف كان زنى در كمال فصاحت و بلاغت بوده و از كودكانى است كه هنگام ولادت گفت لا إله إلّا اللّه محمد رسول اللّه عما قليل سيملكني سيد و سيكون له منى ولد در زمان خلافت ابى بكر ظلما اسير شد بالاخره امير المؤمنين او را تزويج كرد و محمد ابن الحنفيه از او متولد شد و شرح حال اين شبل حيدر كرار را مفصلا در كتاب ( فرسان الهيجاء ) ايراد كردهام و فضائل او را در آنجا شرح دادهام و مادر اين خوله دختر عمرو بن ارقم الحنفى است .
و قطب راوندى در خرايج از دعبل بن على الخزاعى روايت كند كه حضرت رضا عليه السّلام از پدرش موسى بن جعفر و او از پدرش امام صادق عليه السّلام حديث فرمود كه حضرت صادق فرمودند من در نزد پدرم امام باقر عليه السّلام بودم كه جماعتى از شيعه وارد شدند و در ميان آنها جابر بن يزيد جعفى بود پس با پدر من گفتند كه آيا جد تو على بن ابى طالب بامامت ابى بكر و عمر راضى بود پدرم فرمودند نه به خدا قسم گفتند پس چرا از سباياى آنها خوله را نكاح كرد بملك يمين اين وقت