الكافرين مردم چون اين بشنيدند دل بر جنك نهادند و گفتند ما سراى آخرت را بر دنيا اختيار كرديم و ساخته كارزار شديم پس ضرار در بيت لاهيا و لشكر را بكمين بازداشت آنگاه كه لشكر روم راه نزديك نمودند و ايشان دوازده هزار مرد بودند و سردار ايشان ( وردان ) بود كه هرقل وعدهء وليعهدى به او داده بود و صليبى به او عطا كرده بود كه چهار ياقوت گرانبها در اطراف آن منصوب بود و او را چنين وصيت كرد كه چون با دشمن روبرو شوى اين صليب را از پيش روى بدار تا ظفرمند باشى و قسّيسان را فرمان كرده بود كه او را در كنيسه بخور دهند و به آب معموديه مغمور سازند .
القصه چون وردان با لشكر اسلام روىدرروى شد ناگاه ضرار چون شير درنده و اژدهاى دمنده از كمين جست و بجاى درع و جوشن يك پيرهن در تن داشت و بىتوانى اسب بجهاند و با نيزه حمله افكند و مردى را كه از پيش روى سپاه حمل علم مىداد با نيزه بزد چنان كه از اسب نگونسار گرديد و صليب از دستش بيك طرف افتاد و از آنجا چون صاعقهء شرربار بر لشكر كفار حمله درانداخت و از كشتهها پشتها ساخت چپ را براست همىزد و يمين را بر شمال همىكوفت در آن ميانه حمران بن وردان كه پسر سپهسالار لشكر بود خدنگى بجانب او گشاد چنان كه بازوى ايسر او را جراحت كرد ضرار بدان زخم اعتنائى نكرد و مانند پلنك زخمخوردهء بسوى حمران تاختن برد حمران مرك را نگريست كه دهان باز كرده مىآيد روى برتافت تا مگر از پيش بدر رود ضرار برسيد و سنان نيزه را در پشت او فرو كرد چنان كه از سينهاش سر بدر نمود ضرار قوت كرد تا نيزه را بازكشد سنان نيزه در تن حمران بماند و نيزه بىسنان درآمد مردم روم چون اين بديدند اطراف او پره زدند و بر ضرار دلير شدند او را اسير گرفتند لشكر اسلام بيمناك و شكسته خاطر شدند در حال پيكى سريع السير بخالد فرستادند و او را از اسير شدن ضرار آگهى دادند خالد با هزار و پانصد مرد جنگى بشتاب باد و سحاب خود را بلشكر رسانيده و تيغ در ميان آنها نهادند حرب از دو سوى بر پا ايستاد و سواردرسوار افتاد خالد بناگاه فارسى را نگريست كه بر اسب كميت نشسته و نيزهء دراز بدست كرده و تن را بسلب سياه پوشيده و دستارى حمراء بر ميان بسته و از تمامت اعضاى او جز
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 203
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٠٣