بدانم از قبيلهء قيس چه خبر دارى جروه گفت علم من به قبيله قيس مثل علم من است بنفس خودم معاويه گفت مرا از آنها و شعب و فروع آنها خبر ده جروه گفت .
اما غطفان فأكثر سادة و امنع قادة .
و اما فزاره بيتها المشهور و حسبها المذكور و اما ذبيان فخطباء شعراء اعزة اقوياء و أما بنو عبس فجمرة لا تطفى و عقبة لا تعلى و حية لا ترقى ) يعنى بنو عبس آن شعله جواله باشند كه هرگز خاموش نشوند و آن جبل شامخ و گردنهاى هستند كه كسى را از آنجا عبور ممكن نيست كنايه از اينكه هيچگاه مغلوب نشود و آن أفعى گزانيدهاى هستند كه به هيچ افسونى از زهر قتال او كسى را رهائى نيست .
و اما هوا زن فحلم ظاهر و عز قاهر .
و أما سليم ففرسان الملاحم و أسود ضراغم .
و اما نمير فشوكة مسمومة و هامة مكعومة و راية ملمومة ] يعنى بنو سليم سواران جنگى و شيران شكارى و بنو نمير خارهاى زهردار هميشه سر خود را براى جنك محكم بسته و رأيت او افراشته است .
و اما بنو هلال فاسم فخم و عز ضخم .
و اما بنو كلاب فعدد كثير و فخر اثير و حلم كبير معاويه گفت مرحبا داناترين مردمى بقبائل عرب اكنون در قريش چه مىگويى جروه گفت اما قريش فهم ذروة السنام و سادة الانام و الحسب القمقام قال معاويه فما قولك فى على بن أبى طالب قالت جاز و اللّه فى الشرف حدا لا يوصف و غاية لا تعرف و باللّه أسألك اعفائى مما أتخوف جروه گفت مردم قريش سادات مردمند و بالاترين مقام از براى آنها است و آفريدهاى با آنها همترازو نخواهد شد معاويه گفت در حق على بن أبى طالب چه مىگويى جروه گفت به خدا قسم مقام و شرف على بن أبى طالب تجاوز كرده از وصف واصفين و رسيده است بمرتبهاى كه واصفين را ديگر در آنجا راهى نيست اى معاويه ترا به خدا قسم مىدهم كه مرا از وصف على معاف دارى و در ورطهاى كه از آن خائفم ميندازى معاويه گفت چنين باشد .
( أرن أرنا و أرينا البعير ( المنجد ) . كعم البعير اى شد فاء )
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٢٥