باغ ديدم كه فرشهاى زيبا از ديبا و استبرق در آن گسترده بودند و حوريانى بنظرم آمد كه لباسهاى حرير سبز در بر و مكلل بتاجهاى از در و ياقوت و در دست آنها ابريق و دستمال و انواع طعام بودند چون اين بديدم به سجده افتادم و سربلند نكردم تا اين خادم مرا بلند گردانيد هارون گفت اى خبيثه شايد در سجده بخواب رفتهاى و در عالم خواب چنين ديدهاى جاريه گفت نه به خدا قسم قبل از اينكه سر به سجده بگذارم چنين ديدم هارون بعضى از خدم خود را گفت اين خبيثه را در جايى نگاهدار كه اين مطالب را كسى از او نشنود و آن جاريه بعد از اين قضيه هميشه در نماز و دعا بود و او را گفتند اين كثرت نماز و دعا بسبب چيست گفت عبد صالح را ديدم كه شب و روز كارش همين بود گفتند از كجا دانستى كه او عبد صالح لقب دارد گفت به آن حوريان نظر انداختم مرا ندا كردند كه اى فلانى دور شو از عبد صالح كه ما سزاوارتريم براى خدمتگزارى او از اينجا دانستم كه لقب او عبد صالح است پس آن جاريه به همين حال بود تا از دنيا رفت قبل شهادت موسى بن جعفر عليه السّلام به چند روز .
( جسرة )
بالجيم المعجمة و السين المهملة الساكنة بانوئى تابعيه دختر دجاجة العامرية الكوفية است از أمير المؤمنين على بن ابى طالب و أبو ذر غفارى و ام سلمه و عايشه روايت دارد و قدامة بن عبد اللّه عامرى و غير او از وى حديث مىنمايند .
( طبقات ابن سعد )
( مج ) جارية مهدى العباسى
روزى اين جاريه يكدانهء سيب براى مهدى هديه فرستاد و به آن سيب نوشت
هدية منى الى المهدى * تفاحة تقطف من خدى
محمرة مصفرة طيبت * كانها من جنة الخلد