مهدى در جواب نوشت :
تفاحة من عند تفاحة * جاءت فما ذا صنعت بالفؤاد
و اللّه ما ادرى أ أبصرتها * يقظان أم ابصرتها فى الرقاد
( مج ) جاريهاى كه هارون از او اعراض كرده بود
سيوطى در تاريخ الخلفا از عبد اللّه بن عباس بن فضل بن ربيع نقل كند كه هارون را جاريهاى بود كه مفتون او بود اتفاقا از او اعراض كرد و قسم ياد كرد كه بر او داخل نشود و بملاقات او نرود چون مدت بدراز كشيد و از طرف جاريه اظهار رغبتى و كلامى و سلامى و پيامى اصلا بروز نكرد سينهء هارون تنك شد و طاقت او طاق گرديد از شدت محبت به او اين اشعار بسرود :
صد عنى اذ رآنى مفتتن * و أطال الصبر لما ان فطن
كان مملوكى فاضحى مالكى * ان هذا من اعاجيب الزمن
سپس أبو العتاهيه را احضار كرده گفت اين اشعار مرا دنبالهء او را بگو ابو العتاهيه فورا گفت :
عزة الحب ارته ذلتى * فى هواه و له وجه حسن
فلهذا صرت مملوكا له * و لهذا شاع ما بى و علن
جرباء بنت قسامه
مادر عيال حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام بود و مادر ام اسحاق دختر طلحه و كسى كه بناخوشى جرب مبتلى باشد او را جربا گويند و مردم نظر باينكه مرض مسرى است از صاحب اين مرض فرار كنند و با او مجالست ننمايند و اين زن چون در كمال و جمال نظيرى نداشت و هر صاحب جمالى در نزد او اصلا جلوه نداشت ازاينجهت مجالست با او را كراهت داشتند مبادا رسوا شوند و از او فرار مىكردند ازاينجهت