گفتى اكنون بگو بدانم قبيله بنو سعد بن زيد چگونهاند جروه گفت ( اما بنو سعد بن زيد ففى العدد الاكثرون و فى النسب الاطيبون يضرون ان غضبوا و يدركون ان طلبوا اصحاب سيوف و مجن و نزال و زلف على ان تأسهم فيهم و سيفهم عليهم ) يعنى قبيله بنى سعد مردمان بسيارى هستند با نسبهاى ستوده در ميان آنها شيران شكارى و فرسان جنگجو و دليرانند كه هرگاه غضب كنند از پاى ننشينند تا انتقام خود را بكشند و اگر چيزى را طالب شوند به قوت بازو و مردانگى بدست مىآورند با شمشيرهاى آتشبار دمار از دشمن برمىآورند و لكن باهم متفق نيستند هميشه منازعه و قتل و قتال در ميان خود آنها است معاويه گفت اكنون بگو بدانم بنو حنظله چه مردمانى هستند جروه گفت ( أمّا بنو حنظله فالبيت الرفيع و الحسب البديع و العز المنيع المكرمون الجار و الطالبون الثار و الرافعون الآثار و الناقضون الاوتار ) .
يعنى بنو حنظله خانواده بلندمرتبه باشرافت و بلندپايه صاحبان اخلاق پسنديده بسيار مهماندوست اگر خونى از آنها ريخته شود در طلب او مساعى جميله بتقديم رسانند تا ثار خود را بگيرند نام نيك آنها در ميان قبائل مشتهر است چون صفشكن و كمانكش هستند معاويه گفت بنو حنظله شعبها و فروعى دارد مرا از آنها خبر ده جروه گفت يك فرع آنها براجم است كه مانند انگشتان بهم متصلند كه اگر كف دست خود ببندند كسى نمىتواند آن را باز كند .
و اما بنو طميعه مردمى لجوج و فتنهانگيزند .
و اما بنو ربيعه صخرهء صماء و افعى گزنده مىباشند به زور و بازوى خود فخر مىنمايند ولى از جهت عدم اتحاد عزت ايشان در خانهء غير ايشان است .
و اما بنو يربوع ففرسان الرماح و أسود الصباح يعشقون الأقران و يقتلون الفرسان .
و اما بنو مالك فجمع غير مفلول و عز غير مجهول ليوث هراره و خيول كراره
و بنو دارم فكرم لايدانى و شرف لا يساوى و عز لا يوازى قال معاويه أنت اعلم الناس به تميم معاويه گفت اى جروه تو داناترين مردمى بقبيله تميم و فروع آن هستى اكنون بگو
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٢٤