هنگامى كه به مكه رفته بود چون شب شد خواب از چشم او پريد و در قلق و اضطراب افتاد و در آنوقت جروه مجاور مكه بود معاويه در دل شب او را طلبيد چون جروه داخل مجلس معاويه گرديد و شرط تحيت بجا آورد معاويه گفت چنان گمان مىبرم كه ترا بوحشت انداختم كه در اين دل شب ترا در اينجا طلب داشتم جروه گفت چنين است
( و اللّه لقد طرقت فى ساعة ما طرق فيها الطير في وكره فارعبت قلبى و ارعبت صبيانى و افزعت عشيرتى و ها انا تركت بعضهم فى بعض يراجعون القول و يترددون الامر و يرصدون الكلام خشية منك و خوفا على ) .
جروه گفت به خدا قسم مرا بوحشت انداختى و قلب مرا مضطرب كردى و فرزندان و عشيرهء مرا بفزع آوردى در وقتى مرا طلب داشتى كه مرغ را از آشيانهاش جنبش نمىدهند اكنون أهل خانهء من همى بر من خائف و ترسانند از خشم تو معاويه گفت مترس بر تو باكى نيست من امروز حجامت كرده بودم امشب خواب از چشم من پريده بود خواستم كه با تو انس گرفته باشم كه مرا مشغول كنى و از عشيره و قبيلههاى عرب مرا خبر دهى جروه گفت پس كسى را بفرست كه فرزندان مرا مطمئن بگرداند معاويه گفت باكى ندارد جروه گفت از كدام عشيرهء من پرسش مىكنى معاويه گفت از قبيلهء بنى تميم ( قالت أكثر الناس عددا و اوسعهم بلدا و ابعدهم أمدا الذهب الاحمر و الحب الافخر و العدد الاكثر ) .
جروه گفت قبيلهء من از حيث شماره بسيارند و از حيث بلد و مساكن وسيعترين قبائلاند بلادا در خصب نعمت و طلا و نقره و اموال و ثروت براى آنها فراهم است معاويه گفت چنين است كه مىگويى آنان بعيد المنتهى و پرقيمت همانند طلاى احمراند چون صاحبان نسب فاخرند و مقدم بر أقران و اماثل هستند اكنون بگو بدانم قبيله بنو عمرو بن هيتم چگونهاند جروه گفت ( أصحاب بأس و نجده و تحاشد و شدة لا يتخاذلون عند اللقاء و لا يطمع فيهم الاعداء سلمهم فيهم و سيفهم على عدوهم ) يعنى اين قبيله شيران شرزه و اژدهاى دمنده مىباشند در ميدان قتال و باهم ديگر متفقند ازاينجهت در آنها طمع نمىبندند چون مىدانند اين قبيله همديگر را مخذول نمىكنند معاويه گفت راست گفتى
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص١٢٣