تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
ما امير المؤمنين براى احوال‌پرسى ما بر مادرم وارد گرديد مادرم از عقب پرده حال مرا و برادرم را بعرض ايشان رسانيد كه در اثر بعضى از أمراض چشم‌هاى من و برادرم نابينا شده بود اين وقت آن حضرت فرمان داد مرا و برادر مرا حاضر بنمايند چون آن حضرت بر ما نگريست آهى سرد بركشيد و اين اشعار قرائت نمود :
ما ان تأوّهت من شىء زريت به * كما تأوّهت للاطفال فى الصغر قد مات والدهم من كان يكفلهم * فى النائبات و فى الاسفار و الحضر
پس از آن مولايم دست مبارك بر ديدهء من و برادرم كشيد و دعائى قرائت فرمود در حال ديدگان ما بينا گرديد از بركت دست مبارك امير المؤمنين عليه السّلام اكنون به خدا قسم از مسافت يك فرسخ راه شتر را مىبينم عبد الواحد گويد من از هميان خود دو دينار بيرون آوردم به او عطا كردم قبول نكرد و تبسمى به صورت من نمود و فرمود مرا حاجت بدينار نباشد و قد خلفنا أكرم السلف على خير الخلف فنحن اليوم فى كفالة أبى محمد الحسن عليه السّلام گفت مصارف و مخارج ما امروز در عهدهء امام حسن مجتبى مىباشد مولاى ما كه بفيض شهادت رسيد سفارش ما ايتام را بفرزندش امام حسن فرمود عبد الواحد گويد آن دختر به من گفت آيا تو على را دوست مىدارى گفتم آرى بشارت باد ترا كه چنگ بريسمان محكمى زدى كه هيچ‌گاه گسيخته نشود پس مراجعت كرد و اين اشعار مىسرود .
ما بث حب على فى ضمير فتى * الا له شهدت من ربّه النعم و لاله قدم زل الزمان بها * الا له ثبتت من بعدها قدم

جاريهء معاوية بن ابى سفيان

مرحوم محدث جليل حاجى شيخ عباس قمى در ( فوائد الرضويّه ) در ترجمهء حسن بن على عماد الدّين طبرى مؤلف كامل بهائى از همان كامل بهائى ص 415 كه چون خبر فوت على بن ابى طالب عليه السّلام به معاويه بردند تكيه كرده بود راست بنشست و او را جاريه‌اى بود مؤمنه و مغنيه بود گفت اى كنيز سرودى بگو كه امروز چشم من روشن شد جاريه گفت مگر چه خبر خوشى آوردند كه اين همه مسرورى معاويه