نوعروس آن حالت بديد خود را به روى آن كشته انداخت و با نالهء جانسوز و آهى آتش افروز ابيات ذيل را مىسرود و همى آن كشته را مىبوسيد :
فصبرت لا انى صبرت و انما * اعلّل نفسى انّها بك لا حقه
و لو انصفت نفسى لكانت الى الردى * امامك من دون البريّة سابقه
فما واحد بعدى و بعدك منصف * خليلا و لا نفس لنفس مصادقه
پس نعرهاى بزد و بىهوش گرديد چون او را حركت دادند ديدند از دنيا رفته هر دو را در يك مكان دفن كردند پس از مدتى درختى بر سر قبر آنها سبز شد كه برگهاى الوان داشت او را درخت عروس مىگفتند . حكايت مفصل بود مختصر كرديم .
84 - جارية خماسيه رد الله بصرها بعد العمى
در كتاب بشارة المصطفى سند بعبد الواحد بن زيد مىرساند كه گفت هنگامى كه به زيارت بيت اللّه الحرام مشرف شدم در بين طواف جاريهاى را ديدم كه تقريبا پنج سال از سن او گذشته بود با جاريهء ديگر كه او هم تقريبا به همين سن بود خطاب مىكند و اين كلمات مىگويد :
( لا و حق المنتجب بالوصية الحاكم بالسوية العادل فى القضية زوج فاطمة المرضية ما كان كذا و كذا ) من جاريه را گفتم كرا قصد كردى و صاحب اين اوصاف كيست كه تو او را چنين ستايش مىكنى و بمناقب او رطب اللسان مىباشى آن دختر چون اين سخن از من بشنيد لعل شكرين باز كرد با يك آهنك نمكين و بيانات شيرين فرمود :
( ذلك و اللّه علم الاعلام و باب الاحكام و قسيم الجنة و النار و بانى هذه الامة و رأس الائمه أخو النبى و وصيه و خليفته فى امته ذلك مولاى امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ) من گفتم اى جاريه براى چه على بن ابى طالب را چنين مستحق مدح مىدانى آن جاريه گفت پدر من در صفين در ركاب امير المؤمنين بفيض شهادت رسيد سپس روزى مولاى