و دلدارى او ديديم آن جاريه از دنيا رفته و دست خود را طرف صورت دراز كرده و اين أبيات نوشته :
يا موت حسبك نفسى بعد سيّدها * خذها اليك فقد أدّت بما فيها
أسلمت وجهى الى الرحمن مسلمة * و مت موت حبيب كان يعصيها
لعلّها فى جنان الخلد يجمعها * به من يحب غدا فى البعث باريها
مات الحبيب و ماتت بعده كمدا * محبّة لم تزل تشقى محبيها
راهب گفت مسلمانان خبردار شدند از موت آن جاريه همه جمع شدند و او را با تمام عزت به خاك سپردند در نزد قبر همان جوان چون مراجعت كرديم در حجرهء جاريه ديديم اين ابيات در زير آن ابيات گذشته نوشته شده :
أصبحت فى راحة مما جنته يدى * و صرت جارة رب واحد صمد
محا الإله ذنوبى كلّها و غدا * قلبى خليّا من الاحزان و الكمد
لما قدمت الى الرّحمن مسلمة * و قلت انّك لم تولد و لم تلد
أثابنى رحمة منه و مغفرة * و انعما الباقيات الآخر الابد
( مج ) جارية نظيرها
در كتاب مذكور گويد كه عبد اللّه بن معمر قيسى حكايت كرد كه من سالى به حج رفته بودم چون بمدينه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدم شب براى زيارت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به مسجد رفتم بناگاه نالهء جانسوزى بگوشم رسيد نزديك رفتم ديدم جوانى در غايت حسن و جمال و ابياتى مىخواند و مىجوشد و مىخروشد پس از تفتيش حال او معلوم شد عاشق دخترى مىباشد عبد اللّه بن معمر گويد من بطلب آن جاريه رفتم و بهر قسم بود أهل او را راضى كردم و دختر را براى آن جوان عقد بستم و مهر گران براى او داديم و دختر را در محمل نشانيديم و به راه افتاديم و در بين راه دزدان سر راه بر قافله گرفتند آن جوان شير شرزه و اژدهاى دمنده بر آن دزدان حمله كرده بعضى را كشته و بقيه فرار كردند و ليكن ضربتى بر او وارد آوردند كه خون از او برفت تا جان بداد چون