فاصرف عنانك عمن ليس يردعه * عن الوفاء خلاف فى التحيات
جاريه در جواب مرد تميمى گفت بوديم ما يعنى من و شوهرم همانند دوشاخه كه كه از يك ساقه و ريشه آب جداول و باغات را مىآشاميديم مرك ناگهانى بهيكبار شاخهء بهتر را قطع كرد و از ميان برداشت كار روزگار غدار همين است كه در هنگام فرح و سرور بناگهانى زهر قاتل در كام انسان مىريزد شوهرم با من عهد كرد كه اگر من بميرم زنى اختيار نكند منهم بايد وفادار باشم پس از او شوهرى اختيار نخواهم كرد اكنون تو از پى كار خود برو و طمع در من مبند كه بمراد خود نائل نخواهى شد .
جاريهاى كه از فراق شوهر جان داد
در كتاب تزيين الاسواق مىنويسد كه جاريهاى بسيار شوهر خود را دوست مىداشت اتفاقا آن مرد درگذشت و جاريه زايدالوصف مغموم و محزون گشت بر سر قبر او مقيم شد و با گريه و زارى همعنان گشت و در بين گريه اين ابيات انشاء نمود
كفى حزنى انى اروح بحسرة * و اغدو على قبر و من فيه لا يدرى
فيا نفس شقى حبيبا عمرك عنده * و لا تبخلى باللّه يا نفس بالعمرى
فما كان يأبى ان يجود بنفسه * لينقذنى لو كنت صاحبة القبر
مىگويد حزن و اندوه من كافى است كه شب را بروز بياورم با حسرت و معتكف بر سر اين قبر باشم و حال آنكه حبيب من در ميان قبر از حال من خبر نداشته باشد اى نفس از قفس تن پرواز كن و مرا بمحبوبم برسان و ترا به خدا قسم مىدهم كه بخل نكنى و در اين كار سستى روا ندارى من كه ابا ندارم كه نفس خود را بذل كنم كه مرك مرا دريابد و به صاحب قبر ملحق فرمايد پس از خواندن اين اشعار صيحهاى بزد و مرغ روحش از قفس تن پرواز كرد .
جارية مثلها
و نيز در همان كتاب گويد جاريهاى را ديدند بر سر قبرى اين بيت مىخواند .