كند كه جدهء من غدره نام براى من نقل كرد كه من كنيزى بودم از مولدات كوفه مرا با جماعتى از كنيزان از كوفه بجانب مأمون حمل دادند در خانهء مأمون در كمال خصب نعمت و انواع أطعمه و أشربه براى ما مهيا و مهنا بود گويا ما در بهشت بوديم مرا مأمون به حضرت رضا عليه السّلام بخشيد چون بخانهء آن حضرت داخل شدم از آن طعامها و نعمتها أثرى نديدم اين معنى بر من دشوار آمد و آن حضرت كسى را بر ما موكل كرده بود كه در اوقات صلوات ما را براى نماز مهيا مىفرمود و از براى نماز شب بيدار مىنمود تا اينكه صولى مىگويد حضرت رضا عليه السّلام آن جاريه را بعبد اللّه بن عباس بن محمد بن صولتكين كاتب معروف بخشيد و من زنى را نديدم كه از اين جدهء من اتم عقلا و أسخى كفا بوده باشد در سنهء 270 فوت شد درحالىكه صدسال از عمر او گذشته بود و مردم احوالات حضرت رضا را از او پرسش مىكردند و او جواب مىفرمود و از جمله بيانات او اين بود كه حضرت رضا با عود هندى بخور مىكرد پس از آن بر خود گلاب مىافشاند و مشك استعمال مىنمود و هرگاه نماز صبح را ادا مىكرد او در وقت سر به سجده مىگذارد و برنمىداشت تا آفتاب طلوع مىكرد پس در مجلس مىنشست يا سوار مىشد براى رفتن بمجلس خليفه و در خانهء او كسى قدرت نداشت صداى خود را بلند بنمايد كائنا من كان و آن حضرت قليل الكلام بود با مردم و مردم به اين جدهء من تبرك مىجستند .
اقول راوى خبر ابو بكر محمد بن يحيى بن عبد اللّه بن عباس صولى است كه جاريهء مذكوره جدهء او است و در معالم العلماء اين صولى را از شعراى شيعه مىشمارد و معروف است بصولى شطرنجى كه يكى از ادباء و مشاهير فضلاء روزگار بوده در سنه 335 در بصره فوت شد .
جارية المامون
أحمد ابشهى در مستطرف گويد مامون را جاريهاى بود رعنا قامت و زيبا صورت گفتى طعنه بخورشيد خاور مىزند و گونهاى او مرواريدى را ماند كه مذاب