برخواست و جامههايى كه دربرداشت بيرون كرد و پلاس پاره پوشيده و بيرون رفت و مىگريست گفتم خداى تعالى ترارهائى داد گريه چيست گفت :
هربت منه اليه * و بكيت منه عليه
و حقه و هو سئولى * لا زلت بين يديه
حتى انال و احتظى * بما رجوت لديه
بعد از آن بيرون آمديم و چندانكه تحفه را طلب كرديم نيافتيم عزيمت كعبه كرديم و ابن مثنى در راه بمرد و من و خواجه تحفه به مكه درآمديم در آنوقت كه طواف مىكرديم آواز مجروحى شنيديم كه از جگرسوخته و دلريش مىگفت :
محب اللّه فى الدنيا سقيم * تطاول سقمه فدواه داه
فهام لحبه و سما اليه * فليس يريد محبوبا سواه
سقاه من محبته بكأس * فارواه المهيمن اذ سقاه
كذاك من ادعى شوقا اليه * يهيم بحبه حتى يراه
پيش رفتم چون مرا ديد گفت اى سرى گفتم لبيك تو كيستى كه خداى بر تو رحمت كناد گفت لا إله إلّا اللّه بعد از شناختن ناشناختن واقع شد من تحفه باشم او را ديدم بسيار ضعيف و لاغر شده بود گفتم اى تحفه چه فايده ديدى بعد از آنكه تنهائى اختيار كردى از خلق گفت خداى تعالى مرا بقرب خود خواند و انس بخشيد و از غير خود وحشت داد گفتم ابن مثنى از دنيا رفت گفت رحمه اللّه خدا او را از كرامتها چندان بخشيد كه هيچ چشم نديده است و همسايهء من است در بهشت گفتم خواجه تو كه ترا آزاد كرده است با من آمده است دعائى پنهان كرد و در برابر كعبه بيفتاد و روح از بدنش مفارقت كرد چون خواجهء وى بيامد و او را مرده ديد خود را به روى نعش او انداخت و بگريست چون او را حركت دادم ديدم از دنيا رفته تجهيز و تكفين ايشان كردم و هر دو را به خاك سپردم .
تركان خاتون
دختر علاء الدوله عطا خان از آثار باقيهء او مدرسهايست در كرمان مشهور