پاى درآوردند اين وقت مادرش ام مسلم مجاشعى در كنار ميدان ايستاده بود چون فرزند دلبند خود را ديد كه كشته و در خون آغشته گرديد اين ابيات بگفت
يا رب ان مسلما اتاهم * بمحكم التنزيل اذ دعاهم
يتلو كتاب اللّه لا يخشاهم * فرملوه رملت لحاهم
و امه قائمة تراهم * يا تمرون الغى لا ينهاهم
يعنى پروردگارا همانا فرزند من مسلم بهسوى لشكر عايشه رفت با قرآن و آنها را بكتاب خدا دعوت كرد و آيات الهى بر آنها قرائت نمود ولى بر آنها تاثير نكرد و از خداى نه ترسيدند فرزند مرا كشتهاند و به خون آغشتهاند خدا كيفر كردار آنها را در كنار آنها بگذارد كه عايشه كه خود را مادر مؤمنين مىداند عوض اينكه آنها را از ضلالت و گمراهى نهى كند آنها را بقتل مؤمنين فرمان مىدهد
153 - ام معبد
نامش عاتكه ولى بكنيه مشهوره است دختر خالد الخزاعيه خواهر حبيش بن خالد است .
در اصابه و استيعاب و أسد الغابة در باب الكنى گويند هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجانب مدينه هجرت فرمودند با ابو بكر و عبد اللّه بن اريقط اتفاقا عبور آنها بخيمهء ام معبد افتاد چون بخيمه رسيدند از او طعامى طلب نمودند از گوشت يا خرما كه از ايشان ابتياع نمايند چيزى نيافتهاند و ام معبد بانوئى بود فصيح اللسان مليح البيان قوي الجنان مهماننواز به آب و طعام صادرين و واردين را توشه مىبخشيد اتفاقا هنگام ورود رسول خدا چيزى در خيمه او يافت نمىشد مگر گوسفند لاغرى كه از گله بازمانده و او را بطناب خيمه بسته بودند از شدت ضعف و ناتوانى حضرت فرمود يا ام معبد اجازه مىدهى كه اين گوسفند را بدوشيم عرض كرد پدر و مادرم فداى شما باد اين گوسفند از ضعف و لاغرى و ناتوانى از گله بازمانده شير اصلا ندارد حضرت فرمود باكى نيست