تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
در آن حال همين مسلم مجاشعى كه جوانى بود از اولاد انصار درحالىكه شمشير حمايل كرده فرياد برآورد ايها الامير انا سمعناك تقول انما وليكم اللّه و رسوله و امير المؤمنين حقا حقا تعريض مىنمائى بر اين كلام خود بر خلفاى سابق مگر ايشان امراء مؤمنين برحق نبودند خدا ترا رحمت كند امر را بر ما كتمان منما زيراكه تو از كسانى هستى كه مشاهدهء امر نمودى و حاضر بودى و ما مقلدين شما هستيم آنچه واقع امر است بر گردن شما است و ما خدا را بر شما شاهد مىگيريم در آنچه آورديد از نصيحت براى امت از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس حذيفه آن جوان را به خانه برد و قصهء روز غدير و داستان صحيفه نوشتن منافقين و عقبهء هرشى كه خواستند شتر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رم بدهند و مشاجرات روز سقيفه و سائر مصائبى كه بر سر اهل بيت ع آوردند همه را براى آن جوان نقل كرد تا اينكه جوان انصارى گفت به خدا قسم از روي حق و صدق كه من مبغضم و برائت و بيزارى مىجويم از اين جماعت و هميشه دوست أمير المؤمنين خواهم بود و با دشمن او دشمنم و اينك ملحق بامير المؤمنين عليه السّلام خواهم شد و اميدوارم كه در ركاب او شهيد شوم پس وداع نمود حذيفه را و متوجه عراق گرديد و ملحق بامير المؤمنين شد و در بصره در جنك جمل هنگامى كه هر دو صف رده كشيدند امير المؤمنين فرمود كيست از شما كه اين قرآن را در مقابل اين قوم ببرد و ايشان را بكلام الهى دعوت بنمايد همين مسلم مجاشعى كه تازه خط عارضش دميده بود از جا برخواست عرض كرد يا امير المؤمنين حاضرم حضرت فرمود اگر به روى هر دو دست تو را قطع مىكنند عرض كرد در راه خداوند متعال سهل است تا سه مرتبه حضرت ندا كرد و هر سه مرتبه اين جوان سبقت در اجابت كرفت اين وقت بسوى ميدان رهسپار شد . درحالىكه قرآن بر سر دست او بود فرياد زد اى جماعت شاه ولايت شما را بمضمون اين كلام الهى دعوت مىنمايد ظالمى ضربتى بدست راست آن جوان زد كه دست او قطع شد و قرآن به روى زمين افتاد آن جوان قرآن را بدست چپ گرفت او را قطع كردند با دو بازوى بريده قرآن را به سينه خود چسبانيد زخم ديگر بر او زدند و او را از