تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
خشكيده بريخت و نيز سه كرت استنشاق نمود و چهره مبارك و دستها را غسل داد و سر و پاى را مسح نمود و فرمود از براى اين عوسجه شانى است آنگاه اصحاب آن حضرت وضو بساخته‌اند و از قفاى او به نماز ايستادند زنان قبيله را تعجب فروگرفت چه تا آن‌وقت أين كردار را ديدار نكرده بودند مىگويد چون آن شب را صبح كرديم بامدادان آن عوسجه را درخت عالى و عظيم ديديم با خضارت و نضارت از خارها سترده و ريشه به زمين فروبرده ساق و اوراق سبز و ريان گشته آنگاه مانند ورس مسحوق ثمري آورده خوش‌بو از شميم عنبر و شيرين‌تر از شهد و شكر به خدا قسم هيچ گرسنه نخورد جز اينكه سير گشت و هيچ تشنه نياشاميد جز اينكه سيراب شد شتران و گوسفندان چند كه از اوراق او خوردند فربه و سمين شدند مردم قبيله آن را شجره مباركه نام نهادند بيماران بدان شفا يافته‌اند و مسافران بجاى آب و طعام به كار بسته‌اند بميمنت آن شجره اموال ما بسيار گرديد و نعمت بما روآورد اين به بود تا بامدادى ناگاه ثمر آن درخت بريخت و اوراق زردفام گشت ما سخت اندوهناك شديم و نه دانستيم اين چه احدوثه است روزى چند برنگشت كه خبر رحلت رسول خداى بما رسيد و از آن روز ديگر آن درخت ثمر نداد و از آن كمال كه داشت فروتر آمد سى سال روزگار بدين‌گونه بود سبز و خرم بود ولى ميوه نمىداد مردم اسقام مرضى را بأوراق أن شجر مداوا مىكردند و بهبودى حاصل مىنمودند تا اينكه خبر آوردند امير المؤمنين شهيد گرديد ديگر آن درخت سبز نشد و روزگارى بدين منوال بود ناگاه صبحگاهى از خواب انگيخته شديم از ساق آن درخت خون تازه مىجوشيد و از اوراق او خون مىباريد دانستيم كه مصيبتى بزرك روي داده سخت بترسيديم و آن شب را با تمام وحشت صبح كرديم و منتظر داهيهء دها و نائبسه عميا بوديم ناگاه هاتفى بگريه و عويل اين سخن بگفت
ايا ابن النبى و يا ابن الوصى و يا * من بقية ساداتنا الاكرمينا
آن‌گاه بنك ناله و اصوات بالا گرفت و بلغات گوناگون نوحه همىكردند و ما ندانستيم چه مىگويند . روزى چند برنگشت كه خبر شهادت حضرت حسين ع برسيد و آن درخت خشك