تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
زر را تسليم او كن غلام چند كه شتاب كرد وقتى عروه را دريافت كه داخل بيت شد در بكوفت عروه سر بيرون كرد و آن عطا بستد و بغلام گفت امير را از من سلام برسان بگو چگونه ديدى قول مرا در طلب رزق سعى كردم رانده شدم بخانهء خود باز آمدم رزق از در فراز آمد شاعر اين دو بيت در اين معنى گفته .
مثل الرزق الذى تطلبه * مثل الظل الذى يمشى معك انت لا تدركه متبعا * و اذا وليت عنه تبعك

اخبار عليا مخدره با شعراء

از أن علم و بصيرت كه عليا مخدره سكينه را در فضل و ادب بود شعرا در حضرت او حاضر مىشدند و رد و قبول او را در نيك و بد اشعار گردن مىنهادند و بعطايا و جوائز برخوردار مىگشته‌اند . يك روز بعرض رسانيدند كه فرزدق و جرير و كثير غرة و نصيب و جميل اذن بار مىطلبند بفرمود پرده را درآويخته‌اند و ايشان را درآوردند و از پس پرده جاى دادند و آن مخدره را كنيزكى بود كه او را ادب آموخته و راويه اشعار گردانيده بود آن كنيزك از پرده بيرون شد و گفت از شما فرزدق كدام است گفت حاضرم گفت تو نيستى كه اين شعر گفته‌اى .
هما دلتاني من ثمانين قامة * كما انقض باز اقصم الريش كاسره فلما استوت رجلاى فى الارض قالتا * احي فيرجى ام قتيل نحاذره فقلت ارفعوا الاستار لا يشعروا بنا * و وليت فى اعجاز ليل ابادره ابادر بوابين قد وكلا بنا * و احمر من ساج تبص مسامرة فاصبحت فى القوم القعود فاصحبت * مغلقة دونى عليها دساكرة
فرزدق گفت من گفته‌ام گفت واى بر تو چرا سر خويش و سر محبوب خويش را مستور نساختى و از پرده بيرون انداختى كنايه از اينكه اشعار تو خالى از عيب نيست گفت اكنون اين عطاى خويش را كه هزار دينار است ماخوذ دار و باهل خويش