مىگويد حضرت سكينه را در شعر كسى به او پيشى نگرفت و هرگاه گيسوان خود را به طرز مخصوصى برهم مىپيچيد آن را طره و جمه سكينه مىگفتهاند و چندان زيبا بود كه نظير آن را كسى نديده بود چون اين معنى منحصر به آن مخدره بود هرگاه مردى چنين مىكرد عمر بن عبد العزيز فرمان مىكرد كه او را با تازيانه ادب كنند پس از آن سر او را بتراشند و ظاهراً اين كار براى حفظ حرمت عليا مخدره سكينه بوده است .
يا اين كه اين عمل مختص بزنان است مردان نبايد مرتكب آن بشوند و و اللّه العالم .
و نيز در اغانى گويد كه حضرت سكينه در مجلسى بود كه در آن مجلس دختر عثمان بن عفان حاضر بود در آن هنگام دختر عثمان گفت انا بنت الشهيد حضرت سكينه خاموش بود تا مؤذن گفت اشهد ان محمدا رسول اللّه در اين وقت حضرت سكينه فرمود اين پدر من است يا پدر تو است دختر عثمان شرمسار كرديد و گفت لا افخر عليكم ابدا من ديگر هرگز بشما فخريه نخواهم كرد .
و نيز گويد كه جماعتي از مردم كوفه آمدند كه بر آن مخدره سلام بنمايند فقالت اللّه يعلم انى ابغضكم قتلتم جدي عليا و قتلتم ابى الحسين و اخى عليا و زوجى مصعبا باي وجه انتم تلقوننى ايتمتونى و ار ملتمونى
و نيز گويد بعضى بر حضرت سكينه ايراد كردند جدهء تو فاطمهء زهرا است و تو مزاح مىكنى و خواهر تو فاطمه مزاح نمىكند فرمود چون او را هم اسم جدهام زهرا قرار دادهاند و مرا هم اسم جدهام آمنه بنت وهب قرار دادهاند كه زمان بعثت را درك نكرد و لا يخفى كه آن سؤال اين جواب را لازم دارد هرگز جاى همچه سؤالى نبود چه آنكه در روايت هست الناس معادن كمعادن الذهب و الفضة خداوند متعال هركس را مزاج و مزاق مخصوصى داده است و فضائل تكوينيه آنها را بقدرت خود مختلف و بحكمت خرد متفاوت خلق فرموده ازاينجهت كردار و گفتار و حالات و انوار آنها با هم ديگر فرق كلي دارد نهايت مكلفاند كه آن كردار و گفتار و حالات خود را موافق دين مقدس اسلام قرار بدهند .
و نيز گفته ابن مطير خالد بن عبد الملك بن حارث بن حكم هنگامى كه امارت
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 260
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٦٠