مدينه داشت در روز جمعه بالاى منبر سب و شتم امير المؤمنين مىنمود اين خبر به حضرت سكينه رسيد هر جمعه مىآمد و در مقابل ابن مطير مىايستاد هرگاه او حضرت امير را سب مىكرد حضرت سكينه با كنيزان خود اين مطير را سب مىكردند و چون ابن مطير به آن مخدره دست نداشت فرمان مىكرد بملازمان خود كه كنيزان آن مخدره را آسيب برسانند و آنها را بزنند .
و در مشكاة الادب گويد هرگاه حضرت على بن الحسين عليه السّلام به حج بيت اللّه مشرف مىشد حضرت سكينه پنجاه دينار تقديم مىكرد .
و در خصائص فاطميه گويد كه مصعب بن زبير عايشه دختر طلحه را نكاح كرده بود و هميشه با سكينه خاتون كه ضرهء او بود خصومت داشت و هر سال به حج ميرفتهاند و در راه حج انفاق مال كثير مىنمودند و منادي سكينه پيوسته او را مىخواند .
عايش يا ذات البغال الستين * ان شئت تحجين كذا تحجين
اى عايشه دختر طلحه كه صاحب شصت قاترى اگر حج مىكنى چنين حج مىكن چون آن مخدره هنگام مسافرت به حج سفرهء او هر عالى و دانى آزاد بود و پير و برنا همه برخوردار مىشدند و از نوال نعم او كامياب و شاداب مىگرديدند و كسى نبود از اهل مدينه كه از او بهرهمند نشوند .
و من ظريف كلماتها
در اعيان الشيعة بترجمه او گويد محمد بن سلام گفت كانت سكينه مزاحة زنبورى دست او را گزيد مادرش گفت ما لك يا قرة عينى فضحكت و قالت لسعتني زبيره مثل الابيره اوجعتنى قطيرة .
و نيز گفته كه حضرت سكينه چون شنيد كه عروة بن أذينة در مرثيه برادر خود بكر گفته .
سرى همى و هم المر أ يسري * و غلب النجم الاقيد فتر
اراقب فى المجرة كل نجم * تغرب او على المجراة يجرى