عطا و بخشش باشد و من بخيلى كنم هرگز اين امر را مقبول ندارم كنايه از اينكه هرگاه غلامي چنين باشد من كه پسر جعفر طيار باشم بايستى جود و سخاى من بيشتر باشد و از ملامت ملامتكنندگان مرا باك نباشد .
و صاحب عزر الخصائص الواضحه مسطور مىدارد كه وقتى جماعتى در پيشگاه كعبة انجمن كردند و از بخشندگان روزگار سخن همىراندند يكى گفت عبد الله بن جعفر اجود است ديگرى قيس بن سعد بن عباده را نام برد و ديگرى عرابة الاوسى را جوادتر شمرد يكى از ايشان گفت بهتر اين است كه هريك از شما بنزد صاحب خود شود و خواستار عطيتي گردد تا معلوم گردد كداميك سخن بصدق كردهاند پس صاحب عبد الله به دو راه گرفت و هنگامى آن جناب را دريافت كه به آهنگ سفرى پاى در ركاب كرده بود گفت اى پسر عم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرد فقيرى هستم كه به حضرت تو انقطاع يافتهام فورا پا از ركاب درآورد و فرمود اين ناقه را و آنچه برآنست برگير و شمشيرى به دو داد و فرمود اين شمشير را آسان مگير چه از اهل بيت اطهار است و هزار دينار بها دارد آن مرد آن شتر را با آنچه از البسه و حرير و چهار هزار دينار كه در بار داشت بازگرفت و برتر از آن جملهء آن شمشير بود و آن مرد ديگر به خدمت قيس بن سعد شتافت و بخوابش دريافت غلامش گفت قيس در خواب است حاجت چيست گفت مردى درويش هستم و به دو منقطع باشم گفت روا كردن حاجت تو از بيدار كردن او آسانتر است اينك در اين كيسه هفتصد دينار زر سرخ است به خدا قسم در خانه قيس جز اين مبلغ نيست اين مبلغ را برگير ، و با اين نشان كه ترا مىدهم بنزد شترچران شو و يك نفر شتر باركش و يك عدد غلام بگير و بهسلامت به راه خويش برو و از آن سوي چون قيس بيدار شد و اين خبر بدانست غلام را آزاد كرد و فرمود از چه مرا انگيخته نداشتى تا بيشتر به او عطا كنم مرد سوم بنزد عرابهء اوسى شد و ديد كه از منزل خويش به آهنگ نماز بيرون شده چون نابينا بود بر دو تن غلام تكيه زده بود آن مرد گفت اى عرابه همانا مردى ابن السبيل باشم و به حضرت تو انقطاع جستهام چون عرابه اين سخن بشنيد هر دو دست از دوش آن دو غلام برداشت و آهى سرد و نالهاى از دل بركشيد و گفت سوگند
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٢٠