است و اگر او بنده است شعرش در حق مردى آزاده است همانا رواحلى كه مىگذرد و طعامى كه فانى مىشود و ثيابى كه كهنه مىگردد به او عطا كردهايم اما او ما را مدحى و ثنائى عطا كرده است كه در روزگار بيادگار مىماند و بر السنهء اهل جهان جاري و باقى خواهد ماند .
و نيز گفتهاند كه عبد الله در هر ماه صد بنده آزاد كردى
و در كتاب نامبرده حكايت كرده است كه وقتى عبد الله را چنين اتفاق افتاد كه نخلستان از شخصى از مردم انصار به صد هزار درهم خريدارى نمود در اين حال يكى از پسران آن مرد را گريان ديد سبب پرسيد گفت من و پدرم همىخواستيم كه قبل از اينكه اين نخلستان از دست ما بيرون برود جان از تن ما بيرون شود چه آنكه بيشتر اين نخلها را من بدست خود نشانيدهام آن درياى كرم و جود چون پسر را گريان بديد پدرش را بخواند و آن نخلستان را به دو بداد و آن صد هزار درهم را نيز به او بخشيد .
و فيه ايضا روزى عبد اللّه بر نخلستانى عبور كرد غلام سياهى را ديد كه نگاهبان آن بستان است روزى سه گرده نان روزى داشت در اين حال سگى بيامد و به آن غلام نزديك شد آن غلام يك گرده به دو افكند بخورد ديگرباره بيامد گرده ديكر را به دو افكند همچنان بخورد و بازآمد قرص سوم را نيز بيفكند تا بخورد و عبد اللّه بر اين حال نگران بود فرمود ترا بهر روز چه مقدار روزى دهند غلام عرض كرد همين نان كه نگران بودى فرمود پس چگونه اين سگ را بر خود ترجيح دادى گفت براى اينكه دانستم در اين صحرا كلاب ناياب است دانستم كه اين سگ از راه دور با شكم گرسنه بيابانى در نوشته لا جرم مكروه داشتم كه گرسنه شام كنم عبد اللّه گفت همانا مردم مرا بكثرت سخا و احسان ملامت كنند و اين غلام سياه از من بخشندهتر است آنگاه صاحب نخلستان را طلبيد و نخلستان را و هرچه از آلات و ادوات در او بود خريدارى كرده بغلام عطا فرمود و غلام را خريده آزاد ساخت غلام كفت اگر اين جمله از آن من است همه را در راه خدا بدادم عبد اللّه را اين كردار بس عظيم آمد گفت هيچ نشايد چنين غلامى را اين
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢١٩