باز مطالبهء بهاى شكر كرد باز چهار هزار درهم گرفت آن مرد از آن جود و سخا متعجب گرديد و اشعارى در مدح و سخا عبد اللّه بن جعفر انشا نمود .
و نيز گفته بنى اميه معاويه را ملامت كردند كه واجب نمىكند كه هرساله چندين مبلغ خطير را بعبد اللّه بدهيد معاويه گفت چون من مىدانم كه اين مبلغ بدست او نمىماند و همه را از آن جود و سخا كه او راست بمردم مدينه بذل نمايد پس اين مال را در حقيقت بمردم مدينه عطا كردم و در دست عبد اللّه بعاريت باشدم .
در ناسخ گويد ابن هرمهء شاعر عبد اللّه بن جعفر را مدح كرد و با مديحه خود روى بسراى عبد اللّه نهاد جمعى را بدر سراى عبد اللّه بديد كه انبوه شدند از خادم پرسيد اين ازدحام چيست گفت اكثر از آنان هستند كه از عبد اللّه طلبكار باشند و در طلب وام خود انجمن شدند با خويش گفت همانا روزى شرانگيز و محنتآميز است لاجرم در خدمت عبد اللّه حاضر شد عرض كرد به خدا قسم هيچ نمىدانستم اين جماعت وام خواهان بر در اين سراى هجوم آوردهاند فرمود ترا باكي نيست مديحهء خود را بعرض رسان شاعر گفت ترا به خدا مىسپارم و در عرض اشعار شرمسارم عبد اللّه بر اصرار و ابرام بيفزود تا آنكه شاعر قصيدهء خود را بعرض رسانيد عبد اللّه فرمود از اين مردم وامخواه كدام جماعت بر درند جمعى را نام بردند دو تن از ايشان را بخواست و پوشيده سخنى در گوش ايشان بگفت و هر دو تن بيرون شدند پس با اين هرمه فرمود تو نيز با ايشان برو و ابن هرمة برفت و مالى بسيار به دو بدادند .
در شرح قصيده ابى فراس و ديگر كتب دارد كه چنان اتفاق افتاد كه عبد اللّه بن جعفر و حضرت حسن و حسين عليهم السلام و ابو دحيهء انصارى از مكه معظمه به آهنگ مدينه طيبهء بيرون شدند در طى راه ابرى پيدا شد و بارانى بشدت بباريد ناچار بخيمهء مردى اعرابى درآمدند و سه روز بماندند تا آسمان نمايان گشت و باران فرونشست اعرابى از بهر ايشان گوسفندى ذبح نمود چون حركت فرمودند امام مجتبى فرمود اگر بمدينه درآمدى از ما پرسش
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢١٧