گفت مرا دشمنى مبرم و لجوج است كار بر من سخت و روزگار بر من تنك ساخته و مرا نيروى مخاصمتش نيست فرمود خصم تو كيست گفت فقر است عبد الله روى بغلام خود فرمود كه هزار دينار به دو سپار آنگاه گفت يا اخ العرب اين مال را بگير و هروقت دشمن تو روى به تو آورد تظلم بما جوى تا بخواست خداى داد ترا از وى بجوئيم اعرابى گفت سوگند با خداى از ذخاير جود و كرم تو آن چند با من است كه در تمامت عمر پاسخ دشمن را مىدهم پس آن مال را بگرفت و برفت .
و شيخ جعفر نقدى در كتاب زينب كبرى از اين حيان نقل مىكند كه مىگفت عبد الله بن جعفر رض قطب سخاوت است و در رحلت پيغمبر دهساله بود .
و ابن عبد البر گويد كه عبد الله بن جعفر گوش بغناء نمىداد و ابن سعد گويد كه هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبد الله بن جعفر را ملاقات مىكرد مىفرمود السلام عليك يا ابن ذى الجناحين تا اينكه گويد باري اخبار فضيلت عبد الله بن جعفر بسيار است او بدعاى پيغمبر كه به او فرمود خدا بركت به معامله تو بدهد ثروت بسيارى بدست آورد و خانه او محل ارباب حوائج بود و هيچ سائلى از خانه او محروم برنمىگشت و تا كسى بدر خانه او مىآمد قبل از آنكه سؤال كند حوائج او را برمىآورد از او پرسيدند چرا امان نمىدهى تا آنچه مىخواهد بگويد جواب داد ميل ندارم آبروى او ريخته بشود بلكه شرم كند از سؤال .
و نيز در كتاب نامبرده مىنويسد فرزدق آمد نزد عبد الملك بن مروان او را مدحى نمود او از انعام خوددارى كرد عبد الله بن جعفر او را خواند فرمود چند ميل دارى به تو بدهم گفت آرزوى هزار دينار كه در هر سال به من عطا كنى گفت چند سال ديگر مىخواهى زنده باشى گفت چهل سال ميل دارم آنگاه وكيل خود را صدا كرد و گفت چهل هزار دينار آورد به فرزدق داد او گرفت و رفت -
اقول اين حكايت در خرايج در معاجز امام زين العابدين به صورت ديگرى است كه عطاكننده امام زين العابدين عليه السّلام بود و روايت ديگر كه معاوية بن عبد الله بن جعفر فرزدق را گفت اميد چند سال ديگر داري گفت بيست سال ايشان بيست هزار
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 222
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢٢٢