مرا آنچه از نفايس اموال است به او بذل كنم پس معاويه روى با عمرو بن عاص كرد و گفت مىدانى چرا عبد اللّه بن جعفر با تو سخن نكرد چون ترا لايق پاسخ و درخور جواب نديد عمرو گفت مىخواهى تا بگويم آنچه براى او اعداد كرده بودم معاويه گفت حاجت نيست ترا آزمودهايم اين بگفت و برخواست از مجلس و از براى عبد الله بن جعفر احتجاجات بسيارى است كه در تواريخ مذكور است .
ذكر قليلى از آثار جود و كرم عبد اللّه بن جعفر
يافعى در مرآة الجنان گويد عبد الله بن جعفر از آن جمله است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در صغر سن ملاقات نمود و ميلادش در حبشه بود مانندش بخشنده و جوادى در اسلام نيامد از اين رويش جواد ناميدند و بحر الجود لقب يافت و فضائل و مكارم و جلالت و قرابت او در حضرت رسول يزدان چون آفتاب فروزان و ماه تابان است .
قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين مىفرمايد كه وقتى عبد اللّه را بر كثرت جود و سخا ملامت كردند فرمود مدتى جهانيان را باكرام و انعام بىپايان خويش معتاد ساختهام از آن همى انديشه دارم كه چون از ايشان باز گيرم يزدان كريم نيز عطاى خود را از من باز گيرد و اين آيت مباركت بشهادت قرائت كرد (
إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ
) و عبد الله را بعلاوه از مراتب جود و سخا حلم و بردبارى و ظرافت و شيرين كارى و عفت و خويشتندارى بكمال بود چنان افتاد كه در مدينه طيبه عالمى عامل كه در تمامت امور بصير و كامل بود روزى بر در سراى نخاسى گذشت نظرش بر ديدار كنيزكى افتاد كه هزاران زليخاى مصرش در لباس شكرخندش و دهان پر از قندش گرفتار و ماه و آفتاب در ايوان حسن و جمال او پردهدار مرد عالم از جانودل چنان شيفته آن آب و گل گرديد و فريفتهء آن خطوخال و شكل شد كه دست و پاى خود