چيست ايشان از تو فاضلتر نيستند پدر ايشان از پدر تو بهتر نيست اگرنه اين بود كه مادر ايشان فاطمهء زهرا دختر رسول خدا است مىگفتم اسماء بنت عميس كه مادر تو است از مادر ايشان كمتر نيست عبد اللّه بن جعفر از شنيدن اين سخنان چندان خشمناك گرديد كه او را رعدتى فروگرفت آنگاه فرمود ( انك لقليل المعرفة بهما و بابى هما و امهما بلى و اللّه خير منى و ابوهما خير من ابى و امهما خير من امى و لقد سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقول فيهما و فى ابيهما و انا غلام فحفظته منه و وعيته ) .
معاويه چون مجلس را از غير بنى هاشم تهى ديد گفت از رسول خدا چه شنيدى بازگوى به خدا قسم ترا دروغگو ندانم عبد اللّه گفت آن سخن از آن عظيمتر است كه حمل اصغايش تواني كرد معاويه گفت بفرماى و لو از كوه احد و حرى عظيمتر باشد چه در اين مجلس جز بنى هاشم كسى نيست و هرچه بگوئيد مرا زيان نرسد عبد اللّه گفت سمعت عن النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال انا اولى بالمؤمنين من انفسهم فمن كنت اولى به من نفسه فانت يا اخى اولى به من نفسه يعنى من سزاوارترم در تصرف جان و مال مؤمنان از خود ايشان و هرك را من سزاوارترم در امر او از نفس او تو اى على كه برادر منى سزاوارترى در او از نفس او و على آنروز در پيش روى پيغمبر جاى داشت حسن و حسين و ام ايمن و ابو ذر و مقداد و زبير بن العوام و عمر بن سلمه و اسامة بن زيد در آنجا حاضر بودند و رسول خدا بر بازوى على بزد و سه مرتبه اين كلمات را اعادت فرمود آنگاه امامت ائمهء اثنا عشر را منصوص فرمود تا قائم آل محمد پس فرمود دوازده تن پيشواى گمراه و گمراهكننده كه ده تن از بنى اميه و دو تن از قريش در امت من پديدار خواهند شد و گناه تمام اين جمله بر گردن آن دو مرد است پس رسول خدا آن دو مرد را و آن ده تن بنى اميه را بنام برشمرد معاويه گفت اكنون تو نيز آن جماعت را براى من برشمار عبد اللّه بن جعفر فرمود فلان و فلان و صاحب سلسله و پسرش از آل ابى سفيان و هفت نفر از فرزندان حكم بن العاص كه اول ايشان مروان است معاويه گفت اگر آنچه مىگويى حق است همانا من هلاك شدم و جماعتى كه پيش از من بودند ( يعنى ابو بكر و عمر و عثمان ) و آنان كه از اين امت دوست ايشان بودند بتمامت قرين هلاكت باشند
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 211
مساهمون: شيخ ذبيح الله محلاتى
ص٢١١