تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
پشت و شانهء او چون سيماب بلرزش و طپش درآمد مانند فحلى عظيم از سرير به زير آمد و عمرو بن عاص را از كردار او هولى در ضمير جاى گرفت و گفت اى ابو جعفر اين خشم و طپش را فروگذار عبد اللّه گفت لب فروبند مادرت بعزايت بنشيند آنگاه از هر دو دست آستينها را بالا زد و فرمود يا معاويه . ( حتام نتجرع غيظك و الى كم نصبر على مكروه قولك و سيئ ادبك و ذميم اخلاقك هبلتك الهبول ) الخ . حاصل مضمون كلمات بلاغت آيات او اين است كه مىفرمايد تا چند خشم ترا فروخوريم و تا كى بر اقوال نكوهيده و آداب ناستوده و خصال ناپسنديدهء تو شكيبائى گيريم مادرت بعزايت بنشيند آيا بر تو گوارا مىافتد كه جليس ترا هدف شناعت دارند به خدا قسم هرگز رضا ندهم كه فرزندان كنيزان و بندگان متعرض ما بشنوند و اراذل و اوباش قوم تو بر گردن ما سوار بشوند و تو ما را نيك مىشناسى و بر طهارت و پاكى دامن و ديگر صفات ما دانا و بينا باشى همانا مثل تو نيستيم كه خون مسلمانان بريختى و با نفس رسول و زوج بتول آغاز محاربت كردى هرگز اين خطاى ترا صواب نشماريم همانا در كورى و جهالت و ضلالت فروماندى و از طريق رشد و هدايت منحرف گشتى و در ظلمات فساد هبوط كردى به خدا قسم اى معاويه اگر ازاين‌پس مرا بدانچه بيرون طاقت من است بمشقت بيفكنى و از تو بشنوم چيزى را كه آن را مكروه بدارم هرآينه كارى بكنم كه ترا مكروه دارد و مسرت ترا از بين بردارد معاويه گفت يا ابا جعفر سوگند با خداى كه از اين خشم بازآى و فرونشينى لعنت باد بر آن‌كس كه آتش خشم ترا برافروخت حق تو است آنچه بگوئى و بر ذمت ماست آنچه بخواهى توئى سيد بنى هاشم و پسر ذو الجناحين عبد اللّه فرمود حاشا و كلا كه من سيد بنى هاشم باشم بلكه حسن و حسين سيد بنى هاشم هستند و هيچ‌كس را با ايشان جاى هيچ‌گونه سخن نباشد معاويه گفت يا ابا جعفر ترا به خدا قسم كه حاجت خود را از من بخواهى عبد اللّه فرمود هرگز در اين مجلس اظهار آن نكنم اين بگفت و طريق مراجعت گرفت معاويه بر قفاى او نگريست گفت به خدا قسم رفتار و خلق و خلق او همانند رسول خداست و از شعشعه وجود مبارك آن آفتاب فروزان است سخت دوست مىداشتم كه او برادر من باشد و