تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
آنها بتازد غنيمت بسيار بدست مسلمين خواهد افتاد ابو عبيدة عبد اللّه بن جعفر طيار را كه خط عارضش تازه دميده با پانصد سوار فرستاد بعد خالد بن وليد را بمدد آنها فرستاد بالاخره قلعه را فتح كردند و آن دختر را باسيرى گرفته‌اند عبد اللّه بن جعفر گفت من از اين غنيمت فقط اين دختر را طالبم ابو عبيده گفت من حرفى ندارم ولى بايد رخصت از عمر بيايد رخصت از عمر آمد كه عبد اللّه بن جعفر حق او بيش از اين‌ها است در غنيمت دختر را بعبد اللّه دادند اين دختر در خانه عبد الله بن جعفر بود تا معاويه آوازهء حسن او را شنيد از عبد الله آن دختر را براى يزيد درخواست كرد و پول زيادى در مقابلش قرار داد آن بحر الجود آن كنيز را براى معاويه فرستاد و در مقابل أن يك درهم از معاويه قبول نكرد تا به اينجا حاصل حرف ناسخ است ) اكنون ممكن است كه آن زن كه در خرابه آمده باشد همين دختر باشد طبعا اين دختر سالها در خانه عبد الله بن جعفر زيردست عليا مخدره زينب كاملا تربيت شده روزگار او را بشام خراب انداخته از جايى خبر ندارد يك‌وقت بسر زبانها افتاد يك جماعت اسيران خارجي آوردند اين زن درخواست كرد از يزيد بديدن آنها برود يزيد گفت شب برو چون شب بر سر دست آمد فرمان كرد تا كرسى در خرابه نصب كردند رفت بر سر آن كرسى قرار گرفت و حال رقت‌بار آن اسيران او را كاملا متاثر گردانيد سؤال كرد بزرك شما كيست عليا مخدره را نشان دادند گفت ايزن اسير شما از اهل كدام دياريد فرمود از اهل مدينهء آن زن گفت عرب همه شهرها را مدينه گويد شما از كدام مدينه هستيد فرمود از مدينه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن زن از كرسى فرود آمد به روى خاك نشست عليا مخدره سبب سؤال كرد گفت به جهت احترام مدينه رسول خدا ايزن اسير ترا به خدا قسم مىدهم هيچ در محله بنى هاشم آمدوشدى داشتى عليا مخدره فرمود من در محله بنى هاشم بزرك شدم آن زن گفت اى زن اسير قلب مرا مضطرب كردي ترا به خدا قسم مىدهم كه هيچ در خانه آقايم امير المؤمنين عبور مىكردى و هيچ بىبى من عليا مخدره زينب را زيارت كرده باشى حضرت زينب ( ع ) ديگر نتوانست خوددارى بنمايد صداى شيون او بلند شد فرمود حق دارى زينب را نمىشناسى .