خصم خودت شدهاى چاره يزيد نديد مگر آنكه آيه
ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ
را بخواند و سر بگريبان خجالت و شرمندگى فروبرد اين وقت عليا مخدره با قلبى حزين و چشمى اشكين اين اشعار بگفت .
صرف الزمان و ريب الدهر ابكانا * و نقص العيش منا حين ابلانا
كنا بارغد عيش فى منازلنا * مع النبى رسول اللّه مولانا
جبريل يخدمنا بالوحى يونسنا * و اللّه يعصمنا و الخلق يرعانا
مجارى احوال عليا مخدره زينب ع در خرابه شام
قصه طبخ حريرة
در طراز المذهب از بحر المصائب نقل مىكند كه از حضرت سيد الساجدين عليه السّلام منقولست كه فرمود هنگامى كه در خرابه شام بوديم و دچار آن آلام و اسقام و مصائب يكى روز نگران شدم كه عمهام زينب ديگى بر اجاق نهاده گفتم اى عمه اين چه حال باشد گفت اى روشنى ديدهء همىخواهم به اين كار اطفال را خاموش كنم چه بسى گرسنه و بىقرارند امام عليه السّلام محض ترحم مشتى از ريك بديك ريخته در ساعت به بركت آن حضرت حريره پاكيزه گرديد .
قصه زنى از مردم شام
در كتاب مذكور از بحر المصائب نقل مىكند كه هيجده صغير و صغيره در ميان اسيران بود در خرابه شام كه بآلام و اسقام مبتلى و هر بامداد و شامگاه از جناب زينب آب و نان طلب مىكردند و از گرسنگى و تشنگى شكايت مىنمودند يك روز يكى از اطفال طلب نمود زنى از اهل شام فورا جام آبى حاضر نمود و عرض كرد بعليا مخدره زينب كه اى اسير ترا به خدا قسم مىدهم كه رخصت فرمائى من اين طفل را آب دهم بدست خويش لان رعاية الايتام يوجب قضاء الحوائج و حصول المرام شايد خداى متعال مطلب مرا برآورد عليا مخدره فرمود حاجت تو چيست و مطلوب تو كيست عرض