چندانكه از مناقب آل محمد و بقاى دولت و آثار ايشان تا دامنه قيامت و از مثالب بنى اميه و اخبار از زوال ملك ايشان و گرفتارى آنها بانواع نكال و عذاب در دنيا و آخرت با كمال فصاحت و بلاغت و قهر و غلبه و استيلا بيان فرمود و يزيد و جلساى او را آن نيرو و جرئت دست نداد كه سخن در دهان آن مخدره بشكنند و يزيد همىبشنيد آن كلمات بلاغت آيات را كه در هريك هزاران نيزه و خنجر و تير مسموم بود براى جگر او اگر توانستى از آن آتش بغض و كين كه در دل داشتى البتّه رشته كلام آن مخدره را قطع مىنمودى و لو موجب تباهى او بشود ولى آن جمله را بر گردن گرفتى و مهرهء سكوت بر لب زدي و مانند چوب خشك در سرير خود و يا غالب بىروح بماندى تا آن مخدره خود فراغت پيدا كردى و اين خود كرامتى بزرك از آن مخدره است چنان كه خداوند متعال در حق انبياء و اولياء در چنين مقامات و اثبات حقوق خويش عادت بر اين رفته است و در مجلس يزيد همين شأن و مقامرا آن مخدره دارا بود و در اين امر با حضرت على بن الحسين عليه السّلام و قرائت خطبه در منبر دمشق شام متساوى بوده و اگر كرامت آن مخدره نبود يزيد با آن كبر و خيلاء و دماغ نخوت و بغض و عداوت و مستى شراب و سلطنت و قهر و غلبه هرگز رضا ندادى كه استماع شطري از آن خطبه بنمايد ولى نفس او در آن حال مقهور بود .
و ايضا اين خطبه شهادت بشجاعت و قوة قلب آن مخدره مىدهد
و در سابق از ابن حجر در اصابه ذكر شد كه بترجمه آن مخدره مىگويد و كلامها ليزيد بن معاويه يدل على عقل و قوة جنان و شيخ جعفر نقدى در كتاب زينب كبرى گويد شجاعت ادبى حضرت زينب و فصاحت و بلاغت او در ميان هزاران نفوس همه را بحيرت انداخته و جسارت او در مجلس بزرگى كه يزيد تشكيل داده نسبت بيزيد و بيان حقايق واقعه امر مهمى قابل توجه بوده يزيد به اعتقاد باطل ايشان خليفه مسلمين جهان بود و بر تمامى مسلمين ممالك پهناور اسلام آن روز فرمانروائى داشت فرق غير مسلم بيزيد جزيه مىدادند ملل مختلفه در مجلس با ابهت او كوچك مىشدند شمشيرهاى برهنهء جلادان بنى اميهء و سطوت و صولت يزيد هر