اهل الجنة و ابن يعسوب العرب و شمس آل عبد المطلب و تهتف « 1 » باشياخك و تقربت بدمه الى الكفرة من اسلافك ثم صرخت بندائك و لعمرى لقد ناديتهم لو شهدوك فلتردن وشيكا « 2 » موردهم و لتودن انك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت واجبت امك لم تحملك و لم تلدك حين تصير الى سخط اللّه و مخاصمك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
. . . . . . . . . .
شرح
خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تا بشمشير آن حضرت بجهنم و اصل شدند در مجلس تو تا حاضر آيند و شادي كنند و با دل خرم و خرسند زبان بآفرين برگشايند و آواز فرح و سرور بركشند و بگويند اى يزيد شل نشوى همانا اگر ايشان حاضر نشوند تو به زودى به ايشان مىرسى و مورد و مكان ايشان را دريابى چون بروزگار ايشان برسى و دچار آن عذابها و عقابها گردى در آنوقت دوست همىخواهى داشت كه دست تو شل و از مرفق جدا گردد و آنچه كردى آرزوى كنى كاش نكرده بودم و همى آرزو كنى اىكاش لال و گنك مىشدم آنچه را گفتم نگفته بودم در آنوقت دوست همىدارى كاش از پشت پدر برحم مادر قدم ننهادمى از شكم مادر به دنيا نيامدمى تا به اين دركات و عقوبات باز نگشتمى چون بنگرى كه چگونه بسخط يزدان و مخاصمه رسول خداوند جهان دچار شوى آنگاه فرمود بار خدايا حق ما را از ستمكاران بستان و انتقام ما را از آنان كه بر ما ظلم نمودند بكش و آنان كه خون ما را بريختهاند و ياوران ما را كشتهاند و هتك حرمت ما نمودند غضب و نكال خود را بر آنها واجب شمار پس روي با يزيد كرد و فرمود به خدا قسم اى يزيد قطع نكردى مگر پوست خود را و نه بريدى مگر گوشت خود را و هرآينه به زودى ملاقات كنى البتّه جدم رسول خدا را با آن بارهاى گران از وزر و و بال از ريختن خونهاى ذريهء رسول و هتك حرمت پارههاى تن بتول هنگامى كه خداوند متعال آن جماعت پراكنده را جمعآورى فرمايد و حقوق ايشان را اخذ بنمايد از ظالمان و دشمنان ايشان و از همه آنها انتقام شديد بكشد و آنها را معذب بنمايد .
هامش
( 1 ) ( هتف ) از باب ضرب صداى كبوتر را گويند و هتف هاتف اى صائح
( 2 ) ( وشيكا ) از باب كرم يعنى شتاب گيرد وشيكا اى سريعا
( التمع ) از لمعان نور بخشيدن .