يقول فرحا بقتل ولده و سبى ذريته غير متحوب « 1 » و لا مستعظم لاهلوا « 2 » و استهلوا فرحا و لقالوا يا يزيد لا تشل « 3 » .
منتحيا على ثنايا ابى عبد اللّه و كان مقبل رسول اللّه ينكتها بمختصرته « 4 » قد التمع « 8 » السرور بوجه لعمري لقد نكات « 5 » القرحة و استاصلت « 6 » الشافة « 7 » باراقتك دم سيد شباب
. . . . . . . . . .
شرح
و حقد و كينه و خصومت بروي ما گشوده باشد و از آنچه كرده و مىكند بدون توبت و بزرك نه شمردن چنين اثمى را با كمال وقاحت چنين شعرى انشا مىكند و تمناى حضور مشايخ خود مىنمايند و بگويند يزيد شل مباد دست تو .
كه با چوب بر لبودندان حسين كه بوسهگاه بنى است مىزنى و بان بشاش و خرمى اى يزيد قسم بجان خودم اين كردار زشت تو گه عبارت از قتل سيد جوانان بهشت و زادهء سيد عرب و ريختن خون خورشيد آل عبد المطلب بوده باشد علاجى برايش متصور نباشد و تا دامن قيامت نشانش برجاست و مثل اين عمل شنيع تو مثل آن قرحهاى را ماند كه در زير قدم بيرون آيد آن را داغ كنند و بشكافند و صاحبش از صدمت آن بميرد تو هم قرحه را پوست برداشتى و از بيخ و بن برآوردى و بريختن خون آنان باسلاف كافر خود تقرب جستى و باشياخ خود بانك بركشيدى و ايشان را ندا همىكنى و آرزوى حضور آنها مىنمائى و همىخواهى كافرانى كه در وقعه بدر و احد با رسول خدا آغاز مقاتلت كردند و كوششها مىنمودند براى ترويج كفر و قتل رسول
هامش
( 1 ) ( متحوب ) بر وزن متفعل من الحوب بالضم و هو الاثم متحوب اى متاثم و تاثم بمعنى توبه است
( 2 ) ( و اهل ) اى تكلم
( 3 ) ( شل ) بفتح شين و تشديد لام بمعنى راندن است و شلل بفتحتين تباهى دست است و اشله اللّه در مقام نفرين گويند و اصل در كلمه ادغام است و فك ادغام هم جائز است .
( 4 ) ( مخصره ) بر وزن مكنسه عصاي كوچك
( 5 ) ( نكات يعنى فشرد دمل و ريش را
( 6 ) ( استأصل ) از باب استفعال كندن از ريشه است
( 7 ) ( الشافة ) فعله شأف مهموز العين و هى قرحة تخرج فى اسفل القدم فتقطع و تكوى و تذهب به .