اصدر « 1 » يك فرحا و تنفذ مذر و يك « 2 » مرحا « 3 » حين رايت الدنيا لك مستوسقة « 4 » و الامور لديك متسقه « 5 » و حين صفا لك ملكنا و خلص لك سلطاننا فمهلا مهلا « 6 » لا تطش « 7 » جعلا انسيت قول اللّه تبارك و تعالى (
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي
« 8 »
لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ
.
. . . . . . . . . .
شرح
و به آنها استهزا نمودند عقوبت آنها در آخرت است چنانچه در امم سابقه چنين بوده است پس به يزيد خطاب فرمود كه اى يزيد آيا چنان كمان برى هنگامى كه اقطار زمين و آفاق آسمان را بر ما تنك گرفتى چندانكه اسير و دستگير شهر به شهر كردي و ديار بديار ما را سير دادى اين را موجب خوارى ما پنداشتى و سبب عزت خود نه چنان است كه گمان كردى و باد بدماغ خود انداختهاى و خود را صاحب شان پنداشته تكبر مىنمائى و به طرف دامن خود مىنگرى اى يزيد از فرح و سرور شانهاى خود را حركت مىدهى و از غايت تكبر و نخوت و خبث سريرت خود را فراموش كردهاى كه چه كس باشى هنگامى كه دنيا به تو اقبال كرده و امور سلطنت براى تو جمع آمده و سلطنت آل محمد را خالصه خود كردهاى اين قهر و غلبه ترا بجولان درآورده اندكى از مركب غرور فرود آى از بادهء نخوت و سرور به هوش آى و از روي جهل و ضلالت اينهمه سبك و متمايل مشو مگر فراموش كردهاى كلام خدا را كه مىفرمايد كه نه پندارند كسانى كه كافرند از يهود و نصارى و مشركين كه آنچه مهلت مىدهيم ايشان را و عمر آنها را دراز
هامش
ضرب بمعنى ميل است و بمعنى اعراض و جانب نيز آمده است
( 1 ) اصدر اى صرف
( 2 ) مزرويك من مذري اى خبث من التمذر و هو خبث النفس و مذروان اطراف اليه و سرين است و واحدى ندارد و دو طرف سر را هم گويند
( 3 ) مرح التبختر في المشى و التكبر
( 4 ) مستوسقه اى مجتمعه من الاستيساق من باب الاستفعال
( 5 ) متسقه اى مجتمعه من اتسق
( 6 ) مهلا بفتح الميم و الهاء من المهلة و اذا قيل مهلا يا رجل اى امهل
( 7 ) تطش من طاش و هو النزق و الخفة و شدة الغيظ
( 8 ) نملى من امليت من باب الافعال و هرگاه بخداى نسبت دهند بمعنى مهلت باشد