و نيز مىنويسد در يكى از منازل دخترى از شتر افتاد به عادت مستمره كه هركدام را صدمتى رسيدى به حضرت زينب التجا مىبردى فرياد يا عمتاه بركشيد آن مخدره مضطربانه از فراز شتر به زير آمد نالهكنان به اطراف بيابان نظر انداخت چون او را دريافت از هوش برفته بود چون نيك نگران شد از زحمت پاى شتران جان به جانآفرين تسليم كرده بود آن مخدره چنان ناله وا ضيعتاه وا غربتاه وا محنتاه بركشيد كه آسمان و زمين را متزلزل گردانيد و جز عالم با السرائر كسى حال محنت آن مخدره نداند .
جبل جوشن
ياقوت حموى در معجم البلدان در ترجمه جوشن گويد كه جوشن كوهى بود در نزديكى حلب و معدن مس در آنجا بود اهل بيت را چون از آنجا عبور دادند يكى از ايشان طفل خود را سقط نمود و اكنون در آنجا مشهدى است معروف بمشهد السقط .
و در نفس المهموم مىفرمايد كه آن طفل محسن نام داشت و از بانوان حرم سيد الشهداء عليه السّلام بود چون در آن مكان طفل خود را سقط كرد عليا مخدره زينب به جهت بعضى حوائج كسى را بنزد آن قوم فرستاد آن جماعت امتناع نمودند و امير المؤمنين را بشتم ياد نمودند عليا مخدره در حق ايشان نفرين كرد و آن معدن مس كه همه بواسطه او ثروتمند شده بودند و سالها منافع بسيار مىبردند بسبب نفرين آن مخدره آن معدن به كلى از آنجا نيست و نابود گرديد .
در بحر المصائب از كتاب مصائب المعصومين نقل مىكند كه در راه شام كوهى بود كه حرا نام داشت و از آنجا مس به عمل مىآمد و جماعتى در آنجا بمسگدازى مشغول بودند در آن هنگام كه اهل بيت را بشام مىبردند يكتن از زنهاى جناب سيد الشهداء عليه السّلام كه از آن حضرت حامل بود راه مىنوشت چون به پاى آن كوه رسيدند تابش آفتاب سخت گرم بود و از اين روى آن روز را خيمه بر پا كردند و در درون خيمه جاى گرفتهاند و ذريه پيغمبر را در آن آفتاب گرم با شكمگرسنه و جگر تشنه