تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

منزل يضبين

در ناسخ گويد چون به منزل يضبين رسيدند حضرت زينب اين اشعار بگفت .
اشتهرونا فى البرية عنوة * و والدنا اوحي اليه جليل كفرتم برب العرش ثم نبيه * كان لم يجئكم فى الزمان رسول لحاكم إله العرش يا شر أمة * لكم فى لظى يوم المعاد عويل
در بحر المصائب آورده است كه حضرت سيد الشهداء را رفيقى بود كه او را برادر خود مىخواند بنام عبد اللّه بن قيس انصارى بعد از شهادت امام حسن عليه السّلام از مدينه هجرت فرمود و در حلب ساكن گرديد و بهر سال چون حج نهادى از آنجا بمدينه شتافتى و درك صحبت حضرت سيد الشهداء عليه السّلام نمودى تا آن سال كه آن حضرت بكربلا وارد شد عبد اللّه تحف و هداياى چند ترتيب داد و بكوفه روى بنهاد در عرض راه به نصيبين آمد و در چمنى خرم جاى گرفت ناگاه سواد كاروانى پيدا شد عبد اللّه خوشحال گرديد كه يار و مونسى براى او پيدا شد چون نزديك شدند زنانى چند بر فراز شتران ديد و آن جماعت چون در كنار نهر آب رسيدند فرود آمدند در ميانه زنى بلندبالا را نگران شد كه طفل خردسالى در بغل دارد بكنار آب آمد و كفى از آب برگرفت و چندان بگريست كه اشكش با آب مخلوط گرديد و آب را بريخت و قالت أ أشرب الماء و قد قتل اخى عطشانا در آن حال مريضى را بديد كه با غل و زنجير سوار بود و خواست پياده شود از شتر درغلطيد تمام زنهاى اسير در گردش انجمن شدند عبد اللّه مىگويد حيرت مرا فروگرفت و گويا ديدهاى من تار گرديد در آن حال كه نگران آن منظره بودم آن زن بلندبالا فرمود بنامحرم منكر گفتم نظرم از راه حيرت است مردي غريب هستم به زيارت برادرم مىروم فرمود نام تو چيست و برادر تو كيست گفتم عبد اللّه بن قيس انصاري و برادر خوانده‌ام آقايم حسين بن على بن ابى طالب چون نام برادرش بشنيد فرياد بركشيد وا محمداه وا علياه وا حسيناه هذا رأس اخى الحسين ان كنت زائره فزره .